الشيخ ناصر مكارم الشيرازي ( تدوين سيد محمد عبد الله زاده )
37
گفتار معصومين ( ع ) ( فارسى )
عاجز شدند ؛ يكى از آنان به خليفه گفت : آنچه كه مربوط به علم پزشكى بود انجام داديم ولى سلامتى شما باز نگشت پس يك راه بيشتر براى خوب شدن شما وجود ندارد و آن اين كه شخصى كه دعايش به اجابت مىرسد در حق تو دعا كند . خليفه دستور داد موسى بن جعفر عليه السلام را حاضر كنند ، هنگامى كه امام عليه السلام نزد خليفه آمد درد خليفه بر طرف شد . خليفه به امام عرض كرد : به حقّ جدّت پيامبر صلى الله عليه و آله بگو بدانم چه دعايى در حق من كردى ؟ امام عليه السلام فرمود : گفتم : « اللَّهُمَّ كَما أرَيْتَهُ ذُلَّ مَعْصِيَتِهِ فَارِهِ عِزَّ طاعَتى ؛ خدايا همانگونه كه نتيجهء ذلّتبار گناه خليفه را به او نشان دادى ، نتيجهء عزّتبخش اطاعت مرا به او نشان بده » . « 1 » امام به او فهماند كه گناه انسان را ذليل واطاعت پروردگار انسان را عزيز مىكند . مسألهء ديگرى كه امام على عليه السلام روى آن تأكيد مىكند افتخار است ؛ افتخار يعنى ارزش يافتن ، هنگامى ارزش واقعى پيدا مىكنيم كه مربى و مالك و هادى ما خدا باشد ؛ به همين علت امام على عليه السلام افتخار خود را تربيت يافتهء خدا مىداند . بايد احساس كنيم كه بنده هستيم و از خود چيزى نداريم و هميشه خود را بدهكار درگاه خداوند بدانيم نه طلب كار . بنده همان به كه زتقصير خويش * عذر به درگاه خدا آورد ورنه سزاوار خداونديش * كس نتواند كه به جاى آورد « 2 » مولا چه مىگويد : در داستان بشر حافى آمده كه امام كاظم عليه السلام فرمودند : اگر خود را بنده مىدانست اين كار را نمىكرد . به سوى امام آمد و اظهار پشيمانى كرد و گفت مىخواهم بنده باشم . اگر انسان حقيقت عبوديت را فراموش كند به خلاف كشيده مىشود . خدايا ما را بندهء واقعى خود قرار بده .
--> ( 1 ) . بحارالانوار ، ج 48 ، ص 140 ( 2 ) . سعدى