الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

62

كتاب النكاح ( فارسى )

خداوند شما را با چهارپايان و بنين و جنّات و چشمه‌ها امداد كرد كه اين سه نمونه از آيات در مورد افزايش نسل است و آيات ديگرى هم داريم كه اقوام پيشين در مقابل مؤمنين به اموال و اولاد افتخار مىكردند و اين را نشانهء قرب به خدا مىدانستند . « 1 » پس آيات و روايات دليل روشنى است كه افزايش نسل به عنوان يك اصل مطرح شده است . آيا معنى آيات اين است كه در تمام ظروف افزايش نفوس از نعم خداوند است يا براى جايى است كه افزايش نفوس سبب قوّت و امداد باشد ؟ اگر فرض كنيم كه جامعه‌اى پيدا شود كه افزايش نفوس از سه جهت ( بىكارى ، بيمارى و جهل ) باعث عقب افتادگى شود نه سبب پيشرفت آيا اين آيات شامل آن شرايط هم مىشود يا مباحات پيامبر براى اين موارد نيست . ما فكر نمىكنيم كه فقيهى اين كبرى را منكر شود . 44 ادامهء مسألهء 13 . . . . . 6 / 10 / 82 نكته : ازدياد نسل از واجبات نيست ، پس بحث در وجوب و حرمت نيست ، بلكه بحث در مستحب و غير مستحب است . بله ممكن است كه در شرايط خاص بر اساس عناوين ثانويه - مانند در اقليّت قرار گرفتن مسلمانان و كثرت دشمنان - ازدياد نسل واجب شود و لكن از آيات و روايات استفاده مىشود كه ازدياد نسل مستحب و از نعم اللهى است و آيات متعدّدى به آن اشاره دارد . بنابراين از آيات و روايات استفاده مىشود ، كثرتى مطلوب است كه سبب قوّت شود ، پيامبر صلى الله عليه و آله هم كه به امّت و لو به سقط مباحات مىكند منظور سقطى است كه در كنار افراد كار آمد است و به خاطر لوازمش مايهء مباحات است ؛ به عنوان يك قضيهء شرطيّه و يك كبرا شكّى نداريم كه اگر زمانى فرا رسيد كه فزونى مواليد در ناحيهء اقتصادى مايهء فقر شده و منابع موجود جواب گوى نيازهاى اقتصادى نبود و يا مايهء فزونى جهل شد و يا باعث افزايش بيماران شد به طورى كه امكانات درمانى جواب گوى نياز نبود ، در چنين شرايطى كسى ازدياد نسل را اجازه نمىدهد و مىگوييم بايد كثرت را به كثرت كيفى تبديل كنيم چرا كه زمانى كثرت كمّى باعث پيشرفت مىشد ولى امروز كثرت كيفى باعث پيشرفت است . تا اينجا بحث كبروى بود و امّا صغرى بر عهدهء ما نيست چون از قبيل موضوعات پيچيده است و آن را به خبره‌هاى موثّق واگذار مىكنيم . آيا در شرايط فعلى ازدياد نسل را آزاد بگذاريم يا محدود كنيم ؟ اگر اهل خبره گفتند كه بايد كنترل شود بايد به آن عمل كنيم . پس ما جواب گوى كبراى مسأله هستيم و صغرى را به عهدهء اهل فن و خبره مىگذاريم . بقى هنا نكتتان : 1 - خبره‌هايى كه مىگويند اين مسأله باعث مشكلات و معضلات سه‌گانه مىشود ، آنها هم حكم عامّى براى هر زمان و مكان ندارند و مىگويند كه امروز اين چنين است ، ولى فردا ممكن است عوض شود و يا در مكانى نسبت به مكان ديگر فرق كند مثلًا در فلسطين اشغالى يا مناطقى كه مخالفين براى ازدياد جمعيّت اصرار دارند ما نبايد بر كنترل جمعيّت پافشارى كنيم ، بلكه اگر بنا بر كنترل جمعيّت است ، همه بايد به آن ملتزم شوند ؛ پس در ناحيهء صغرى يك قاعدهء كليّه نمىدهيم . 2 - اگر ما كنترل جمعيّت را قائليم با اسباب مشروع مىگوييم نه هر وسيله‌اى ، مثل سقط جنين ، بلكه به طرق مشروع مثل عزل يا استفاده از قرص‌ها و وسايل مكانيكى ، حتّى عقيم دائم را هم اجازه نمىدهيم ولى عقيم موقّتى اشكالى ندارد . فرع دوّم : فرزند ملحق به طرفين است حتّى در صورت عزل عبارت امام ( ره ) چنين بود : لكن يلحق به الولد لو حملت و إنْ عزل لاحتمال سبق المنى من غير تنبّه منه . اقوال : از نظر اقوال مسأله به تصريح صاحب جواهر اجماعى است : بلا خلاف بل الاجماع ايضاً بقسميه عليه . « 2 » ادلّه : دليل مسأله دو طايفه روايت است : 1 - روايات عام : رواياتى كه مىگويد « الولد للفراش » كه در باب 58 از ابواب نكاح عبيد و اماء آمده است كه داراى هفت روايت است و بعضى از روايات در ذيلش تصريح شده « 3 » كه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است :

--> ( 1 ) . آيهء 35 ، سورهء سبأ . ( 2 ) ج 30 ، ص 187 . ( 3 ) ح 7 ، باب 58 از ابواب نكاح عبيد و اماء .