الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

93

كتاب النكاح ( فارسى )

يموت سيدها قال : تعتدّ عدّة المتوفّى عنها زوجها ، قلت : فانّ رجلًا تزوّجها قبل أن تنقضى عدّتها قال : فقال : يفارقها . . . . « 1 » جملهء « قبل أن تنقضى عدّتها » در ما نحن فيه صادق است ، چرا كه زن شوهرش مرده و هنوز عدّه نگه نداشته است ، پس عدم انقضاء عدّه در آن حالت برزخ صادق است . جواب : اگر در فارسى بگوييم « قبل از تمام شدن » يعنى اين كه شروع شده ولى خاتمه نيافته مثلًا اگر بگوييم اين زن حيضش تمام نشده يعنى شروع شده و هنوز تمام نشده نه اين كه اصلًا شروع نشده است ، پس اين استدلال قابل قبول نيست ، و در « قبل ان تنقضى عدتها » مفهوم كلمهء انقضاء اين است كه شروع شده و تمام نشده است و در ما نحن فيه هنوز شروع در عدّه نكرده و اگر شك هم كنيم اصل ، عدم است و اصالة الحليّة حاكم مىشود . ان قلت : شما معتقديد كه روايت سوّم و چهارم و هفتم از باب شانزده دلالت بر جواز دارد در حالى كه روايت سوّم مطلق و قابل تقييد است ، روايت چهارم تعبير « ما احبّ » دارد كه ظاهر در كراهت است - البتّه آقاى خوئى مىفرمايند كه در حرمت هم استعمال مىشود - و روايت هفتم هم ضعيف است . قلنا : مهمّ براى ما تعبير « ما احبّ » است كه ظاهر در كراهت است ، البتّه گاهى در حرمت استعمال مىشود و با كمال احترامى كه براى مرحوم آقاى خوئى قائل هستيم نمىتوانيم نظر ايشان را بپذيريم و مقلّد نيستيم . ان قلت : شما گفتيد در اين حالت برزخ براى زنى كه هنوز خبر مرگ شوهرش به او نرسيده ازدواج اشكالى ندارد ولى اين ازدواج ادامه پيدا مىكند تا زمانى كه خبر بيايد و در آن وقت كار مشكل مىشود . قلنا : فرض ما در جايى است كه اين ازدواج در عدّه ادامه پيدا نمىكند و خبر مرگ شوهر كه به زن رسيد نكاح قطع مىشود و دخول هم در آن برزخ واقع شده و بعد از بلوغ خبر كارى انجام نداده‌اند . [ مسألة 10 : ( في حد الزوجات الدائمة و المنقطعة ) ] مسألة 10 : من كانت عنده اربع زوجات دائميّات تحرم عليه الخامسة دائمة ( دائمه عدد محدود دارد ولى غير دائمى محدوديّت ندارد ) و امّا المنقطعة فيجوز الجمع بما شاء خاصةً ( همه‌اش منقطع باشد و دائمى نداشته باشد ) أو مع دائميّات ( بعضى منقطع و بعضى دائم باشند ) . عنوان مسأله : كسى كه چهار زن دائمه دارد نمىتواند زن پنجم را به عقد دائم تزويج كند ولى اگر به عقد منقطع باشد مانعى ندارد و از نظر تعداد عقد منقطع محدوديّتى ندارد . اقوال : اجماع جميع مسلمين بر اين كه زوجهء دائمى زائد بر اربع ممكن نيست قائم است ، بلكه صاحب جواهر اين را ضرورى دين دانسته و مىفرمايد : اذا استكمل الحر اربعاً بالعقد الدائم حرم عليه مع وجود الاربع عنده نكاح مازاد غبطة أي دواماً اجماعاً من المسلمين بل ضرورة من الدين و ما عن طائفة من الزيديّة من جواز نكاح تسع لم يثبت بل المحكى عن مشايخهم البراءة من ذلك . « 2 » در كتاب الفقه على المذاهب الاربعة نقل شده است : و لا يؤمن بقول الخوارج الذين قالوا انّه يجوز العقد على تسع نسوة مستدلّين بجمع النبى لانّه قدوة لنا نقتدى به و الردّ عليهم بانّ الزيادة على الاربع من خصوصيّات الرسول « 3 » . مرحوم آقاى حكيم در مستمسك در شرح كلام عروه مىفرمايد : و قد وردنا فى هذه الايام من العلويين فى اللاذقيّة ( يكى از شهرهاى سوريّه ) سؤال عن ميّت مات عن ثمان ( هشت زن دائمى داشته است آيا معناى اين حرف اين است كه اعتقاد مذهبيشان بر جواز هشت زن دائمه بوده است ) و لعلّه لم يكن عن اعتقاد المشروعيّة ( شخص لاابالى بوده نه اين كه مذهبش به اين امر قائل بوده ) . « 4 » نتيجه : ثابت نيست كه ما فوق اربع را كسى اجازه دهد و دعواى اجماع در اين مسأله مستفيض است . ادلّهء قائلين به جواز تسع : كسانى كه به جواز تسع قائل شده‌اند دو دليل اقامه كرده‌اند : 1 - حجيّت فعل پيامبر : با توجّه به « مات النبى صلى الله عليه و آله عن تسع » فعل نبى را حجّت است . جواب : جواز نكاح دائمه ما فوق اربع از مختصّات النبى است .

--> ( 1 ) ح 5 ، باب 17 از ابواب مصاهره . ( 2 ) ج 30 ، ص 2 . ( 3 ) ج 5 ، ص 97 ، كتاب حدود . ( 4 ) . ج 14 ، ص 93 .