الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

146

كتاب النكاح ( فارسى )

نظامات دنياى امروز هيچ كشورى قيام بر ضدّ حكومتش را نمىپذيرد و با آن مقابله مىكند . گاهى تحت عنوان مبارزه با تروريست و گاهى تحت عنوان مبارزه با نظام يا مصالح عمومى با آنها مقابله مىكنند ، اسلام هم تحت عنوان مرتدّ چنين شدّت عملى در مقابل چنين افرادى نشان داده است و اگر نبود اين حكم ، از داخل و خارج هجماتى مىشد و اسلام متزلزل مىگرديد . ان قلت : اسلام دين منطق است و از منطق نمىترسد و در مقابل شبهات ، منطقى برخورد مىكند . قلنا : اعداء با منطق پيش نمىآيند ، آيا كتاب آيات شيطانى با آن نامش منطق است ؟ نه اينها منطق نيست بلكه فحّاشى است و اثر سوء دارد . اگر جوامع اسلامى از دستبرد دشمنان مصون مانده به جهت همين شدّت برخورد با مرتدّين است و شيعه و اهل سنّت در اين مسأله اختلافى ندارند و فى الجمله اين حكم را جارى مىدانند و در عصر پيامبر و بعد از او هم بود . بعد از رحلت پيامبر عدّه‌اى از اسلام برگشته و قيام كردند كه همان منافقين بودند و با شدّت عمل با آنها برخورد شد . در اينجا دو روايت داريم كه نشان مىدهد اسلام در مقابل مرتدّ هم تا حد امكان مماشات مىكند . اين دو روايت از نظر سند مشكل دارد ولى چون دلالت قوى است به عنوان مؤيّد مىتوان از آن استفاده كرد . * و عنه عليه السلام : انّه أتى بمستورد العجلى ( شخص مجهول الحالى است ) و قد قيل انّه قد تنصّر ( نصرانى شده ) و علّق صليباً فى عنقه ( تظاهر به مسيحيّت مىكند ) فقال له قبل أن يسأله و قبل أن يشهد عليه و يحك يا مستورد انّه قد رفع الىّ أنّك قد تنصّرت و لعلّك اردت أن تتزوّج نصرانيّة فنحن نزوّجك ايّاها قال : قدّوس قدّوس ( مسيح خداست ) [ اشار بقوله هذا الى المسيح ] قال : فلعلّك ورّثتَ من نصرانى فظننت انّا لا نورّثك ، فنحن نورّثك لانّا نرثهم و لا يرثوننا قال : قدّوس قدّوس ( حضرت مىخواهد محملى درست كند و او را نجات دهد ) قال : فهل تنصّرت كما قيل ؟ فقال : نعم تنصّرتُ فقال امير المؤمنين عليه السلام [ تعجيباً ] اللّه اكبر فقال مستورد المسيح اكبر فأخذ امير المؤمنين عليه السلام بمجامع ثيابه فاكبّه لوجهه ( با صورت به زمين انداخت ) فقال : طؤوه ( پايمال كنيد او را ) عباد الله فوطؤوه باقدامهم حتّى مات . « 1 » اين روايت مىخواهد حتّى الامكان پرده بيندازد و افشا نكند و اگر مسيحى شده تبليغ نكند ، ولى اين شخص جسارت كرده و تبليغ مىكند و حضرت بعد از اتمام حجّت ، شدت عمل به خرج مىدهد . حديث دوّم سندش معتبر است و فقط يك نفر مجهول الحال است . * . . . أبو الطيفل ( مجهول الحال است ولى بقيّه رجال سند خوب است ) انّ بنى ناجية قوماً كانوا يسكنون الاسياف و كانوا قوماً يدعون فى قريش نسباً و كانوا نصارى فاسلموا ثم رجعوا عن الاسلام فبعث امير المؤمنين عليه السلام معقل بن قيس التميمى فخرجنا معه فلمّا انتهينا الى القوم جعل بيننا و بينه امارة فقال : اذا وضعت يدى على رأسى فضعوا فيهم السلاح ( به آنها حمله كنيد ) فأتاهم فقال : ما أنتم عليه ( بر چه دينى هستيد ) و قالت طائفة : نحن كنّا نصارى ثم اسلمنا ثم عرّفنا انّه لا خير من الدين الذي كنّا عليه ( در اسلام خيرى نديديم ) فرجعنا اليه ( پس از اسلام برگشتيم ) فدعاهم الى الاسلام ثلاث مرّات فأبوا فوضع يده على رأسه قال : فقتل مقاتيلهم و سبى ذراريهم . . . . « 2 » پس مسأله براى جايى است كه نوعى قيام بر ضد اسلام باشد ( مرتدّ ملّى ) . تلخّص من جميع ما ذكرنا : اين يك حكم سياسى است و اگر نبود اين حكم اسلام و كشورهاى اسلامى در معرض هجمات بىمنطق دشمنان قرار مىگرفت و شبيه اين حكم سياسى در جاهاى ديگر هم هست . در زمان پيامبر هم در ميان اصحاب گروهى مرتدّ بودند و پيامبر اينها را مىشناخت كه گاهى اظهار مىكردند ولى تبليغ نمىكردند و پيامبر آنها و منافقين را تحمّل مىكردند ، زيرا گاهى عناوين ثانويّه ايجاب مىكند كه حكم بعضى از مرتدّين اجرا نشود ، در اين زمينه روايتى از پيامبر داريم كه مىفرمايد : * . . . عن زرارة ، عن احدهما قال : قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله لو لا انّى اكره أن يقال : انّ محمّداً استعان بقوم حتّى اذا ظفر بعدوّه قتلهم لضربت اعناق قوم كثير ( منافقين يا مرتدّين ) . « 3 » من كراهت دارم از اين كه مردم در گوشه و كنار بگويند كه اين پيامبر با عدّه‌اى آمد و وقتى جاى پايش محكم شد دوستان خودش را كشت . در زمان مرحوم امام ( ره ) هم ايشان گروهى را مرتدّ معرفى

--> ( 1 ) مستدرك ، ج 18 ، ح 4 ، باب 1 از ابواب حدّ مرتدّ . ( 2 ) وسائل ، ج 18 ، ح 6 ، باب 3 از ابواب حدّ مرتدّ . ( 3 ) وسائل ، ج 18 ، ح 3 ، باب 5 از ابواب حدّ مرتدّ .