الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
120
كتاب النكاح ( فارسى )
گفت : پيامبر چنين كرده ، حضرت پرسيد قبل از مائده يا بعد از آن گفت : نمىدانم ، و حضرت فرمود : مائده دو سه ماه به آخر عمر پيامبر نازل شده است . پس هم قول مفسرين ، هم شواهد تاريخى در خود سوره و هم بعضى از احاديث معتبر مىگويد كه سورهء مائده آخرين سوره است . آيا با وجود اين مدارك محكم مىتوانيم به آن چهار روايت كه بعضى معتبر و بعضى غير معتبر است عمل كنيم ؟ با وجود اين مدارك ما نمىتوانيم ناسخ بودن آيهء مائده را انكار كنيم و اين 4 روايت را حمل بر تقيّه يا اشتباه راوى مىكنيم . ان قلت : سورهء « سأل مسائل به عذاب واقع » دليل است بر اين كه مائده آخرين سوره نيست . قلنا : بعضى از آيات دو بار نازل شده است و اين سوره نيز دو بار نازل شده يكى قبل از حادثه غدير و ديگرى بعد از حادثه غدير . تصور ما اين است كه مسح بر خفين براى زمان جنگ است كه نمىتوانستند كفش را دربياورند و شاهد آن اين است كه خفّ براى سفرها و زمان جنگ بوده و الّا در غير جنگ نعل مىپوشيدند پس مسح بر خفّين مانند مسح بر جبيره و از باب اضطرار است و در حالت عادى ، آن را اجازه نمىدهند . 83 القول فى الكفر ( ادامه ) . . . . . 16 / 1 / 82 جواب از روايات گروه اوّل : اين روايات با يك مشكل اساسى مواجه است و آن اين كه ما از على عليه السلام روايت معتبرى داريم كه مىفرمايد سورهء مائده آخرين سورهاى است كه بر پيامبر نازل شده است ، اگر چه اين روايت مربوط به مسح بر خفّين است ولى تصريح شده كه سورهء مائده آخرين سوره است كه در اين صورت اين آيه ناسخ است و بقيّهء آيات منسوخ هستند و يا اين كه آن سه آيه عام و به آيهء 5 سورهء مائده تخصيص مىخورد . از طرق عامّه هم روايتى در درّ المنثور « 1 » داريم كه در تفسير اين سوره است و مضمونش اين است كه اين سوره تنها سورهاى است كه منسوخ ندارد ، پس شيعه و سنى قائلند كه ناسخ است چند قرينه نيز به ناسخ بودن آيهء 5 مائده كمك مىكند : 1 - عمل مشهور : مشهور يا مطلقا و يا در متعه نكاح با كتابيه را جايز دانستهاند . 2 - شهرت بين مفسّرين : مفسّرين هم معتقدند كه سورهء مائده آخرين سوره است . 3 - آيهء غدير : آيات غدير هم در سورهء مائده است كه در آخر عمر پيامبر بوده است . 4 - آيهء اكمال دين : آيهء « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ » در اين سوره مناسب با اين است كه اين سوره آخرين سوره باشد ، پس در مقام تعارض آيه مائده مقدّم است و روايتى كه مىگويد آيهء مائده ناسخ است مقدّم مىشود . گروه دوّم : رواياتى كه دليل منع نكاح كتابيه است ولى تكيه بر آيات نكرده است . * . . . عن محمّد بن مسلم ، عن ابى جعفر عليه السلام قال : سألته عن نصارى العرب ، ( نصاراى عرب مورد خاص است ولى فرقى بين آنها و سائرين نيست ) أ تؤكل ذبايحهم ؟ فقال : كان على عليه السلام ينهى عن ذبايحهم و عن صيدهم و عن مناكحتهم . « 2 » * . . . عن عبد اللّه بن سنان ، عن ابى عبد اللّه عليه السلام فى حديث قال : و ما أحبّ ( آيا ما احب دليل بر حرمت است ) للرجل المسلم أن يتزوج اليهوديّة و لا النصرانيّة مخافة أن يتهوّد ولده أو يتنصّر . « 3 » « مخافة » دليل بر اين است كه نتواند كنترل كند ولى عكس آن هم صادق است و ممكن است بتواند كنترل كند . * . . . عن زرارة بن اعين قال : سألت ابا جعفر عليه السلام عن نكاح اليهوديّة و النصرانيّة فقال : لا يصلح للمسلم أن ينكح يهودية و لا نصرانية ( از كلمهء « انّما يحل استفاده مىشود كه « لا يصلح » به معنى حرمت است ) انّما يحلّ ( ابلهان ) منهنّ نكاح البله « 4 » از اين روايت هم استفاده مىشود كه كفر مانع است و اسلام شرط نيست . * . . . عن محمّد بن مسلم عن ابى جعفر عليه السلام قال : سألته عن الرجل المسلم يتزوّج المجوسيّة ؟ ( بعضى در اين مسأله حكم مجوس را از يهود و نصارى جدا كردهاند كه در اين صورت روايت شاهد بحث ما نيست ولى اگر ملحق به اهل كتاب بدانيم - زيرا روايات متعدّدى داريم كه آنها را ملحق به اهل كتاب مىدانند - اين
--> ( 1 ) ج 2 ، ص 262 . ( 2 ) ح 2 ، باب 1 از ابواب ما يحرم بالكفر . ( 3 ) ح 5 ، باب 1 از ابواب ما يحرم بالكفر . ( 4 ) . ح 1 ، باب 3 از ابواب ما يحرم بالكفر .