الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

104

كتاب النكاح ( فارسى )

دو روايت است ) عن ابى عبد اللّه عليه السلام قال : اذا جمع الرجل اربعاً و طلّق إحداهنّ فلا يتزوّج الخامسة ( قدر متيقّن طلاق رجعى است ) حتّى تنقضى عدة المرأة التى طلّق . . . . « 1 » * . . . قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول فى رجل كان تحته اربع سنوة فطلّق واحدة ثم نكح اخرى قبل ان تستكمل المطلّقة العدّة قال فليلحقها باهلها ( نكاح باطل بوده پس رهايش كن تا به اهلش بپيوندد ) حتّى تستكمل المطلقة عدتها و تستقبل الاخرى عدة اخرى ( مرد دو عدّه بايد صبر كند ) و لها صداقها ان كان دخل بها ( مهر دوّمى را هم بايد بدهد ) و ان لم تكن دخل بها فله ما له و لا عدّة عليها . « 2 » مرحوم آقاى خوئى اين روايت را صحيحهء « محمّد بن قيس » مىداند در حالى كه قبل از آن در سلسلهء سند « سهل بن زياد » است از اين تعبير استفاده مىشود كه ايشان سهل بن زياد را ثقه دانسته است در حالى كه كار سهل بن زياد مشكل است و نتوانستيم او را ثقه بدانيم صاحب جواهر در چندين جا او را ضعيف مىدانند . در دو جا خودشان و در يك جا از تذكرة و در جاى ديگر از مسالك نقل مىكند كه ضعيف است : و فى طريقها سهل بن زياد و ضعفه مشهور « 3 » و فى طريقها سهل بن زياد و هو ضعيف « 4 » لكن فى المسالك فى طريق الرواية سهل بن زياد و هو ضعيف « 5 » بل فى التذكرة ان فى طريقه سهل بن زياد و هو ضعيف . « 6 » مرحوم علّامهء مجلسى هم در بحار او را ضعيف مىداند . با وجود اين تضعيف‌ها آقاى خوئى او را ضعيف نمىداند . احتمال مىدهيم كه چون سهل بن زياد در طريق اسناد كامل الزيارات بوده و ايشان اسناد آن را حجّت مىدانسته‌اند لذا او را ضعيف ندانسته‌اند ، پس ما نمىتوانيم روايات سهل بن زياد را بپذيريم . البتّه اين روايت طريق ديگرى ( طريق مرحوم صدوق ) هم دارد كه سهل بن زياد در آن نيست و شايد آقاى خوئى به خاطر طريق صدوق اين روايت را معتبر دانسته‌اند . * . . . عن على بن ابى حمزة ( سند اشكال دارد ) قال سألت ابا ابراهيم ( موسى بن جعفر ) عليه السلام عن الرجل يكون له اربع سنوة فيطلق إحداهن أ يتزوّج مكانها اخرى ؟ قال لا حتّى تنقضى عدّتها ( مطلق است و قدر متيقن آن عدّهء رجعيّه است ) . « 7 » * . . . عن وهيب بن حفص ( ضعيف ) عن ابى بصير عن ابى عبد اللّه عليه السلام قال سألته عن رجل له اربع سنوة فطلّق واحدة يضيف اليهن اخرى قال : لا حتّى تنقضى العدة فقلت : من يعتدّ ؟ فقال : هو ( عدّه نگه داشتن زن مسلّم است و اين مرد هم بايد تا عدّهء زن تمام نشده ، عدّه نگه دارد كه مراد از عدّهء مرد تربّص و انتظار است تا عدّهء زن تمام شود ) . « 8 » ح 3 و 5 و 6 و 7 و 8 باب 3 از ابواب استيفاء عدد دلالت دارد و قدر متيقّن همهء آنها مطلّقهء رجعيّه است . 70 ادامهء مسئلهء 11 . . . . . 21 / 11 / 81 مفارقت به سبب طلاق در جايى كه عدّه ندارد : در اين صورت جايگزين كردن فرد ديگر بعد از طلاق اشكالى ندارد چون زن عدّه ندارد . مفارقت به سبب فسخ ، انفساخ يا طلاق بائن : در اينجا دو قول است : 1 - قول مشهور : مشهور قائلند كه در اين صورت صبر و انتظار لازم نيست و بلافاصله بعد از طلاق مىتواند زوجهء ديگرى را جايگزين كند . بعضى ادّعاى اجماع هم كرده‌اند . 2 - قول غير مشهور : مرحوم شيخ مفيد و صاحب حدائق و بعضى ديگر معتقدند قبل از پايان عدّه جايگزين كردن جايز نيست . در بين متأخرين و معاصرين هم مرحوم آقاى خوئى به اين قول قائل شده‌اند . دليل قول غير مشهور : اطلاق روايات قائلين به قول غير مشهور به اطلاق رواياتى كه در رجعيّه خوانديم استدلال كرده و مىگويند روايات اطلاق دارد و رجعى و غير رجعى ندارد و مقتضاى اطلاق اين است كه در طلاق بائن هم صبر و انتظار لازم است . در مقابل ، مشهور هم به دنبال اين هستند كه مقيّدى براى اطلاقات دست و پا كنند . ان قلت : اطلاقات به طلاق رجعى منصرف است چون هر

--> ( 1 ) ح 1 ، باب 2 ، از ابواب استيفاء العدد . ( 2 ) ح 1 ، باب 3 از ابواب استيفاء العدد . ( 3 ) جواهر ، ج 42 ، ص 95 . ( 4 ) جواهر ، ج 39 ، ص 306 . ( 5 ) جواهر ، ج 43 ، ص 55 . ( 6 ) جواهر ، ج 17 ، ص 88 . ( 7 ) ح 2 ، باب 3 ، از ابواب استيفاء العدد . ( 8 ) ح 4 ، باب 3 از ابواب استيفاء العدد .