الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
101
كتاب النكاح ( فارسى )
صغرى : « فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً » « 1 » اگر مىترسيد عدالت را رعايت نكنيد يك زن بگيريد . كبرى : « وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ » . « 2 » نتيجه : اگر اين دو آيه در كنار هم باشد نتيجهاش اين است كه عدالت در همه جا غير ممكن است پس همه جا بايد به واحدة اكتفا كنيم . اوّلين كسى كه اين شبهه را مطرح كرد « ابن ابى العوجاء » بود كه اين اشكال را به هشام مطرح كرد و هشام سراغ امام صادق عليه السلام به مدينه آمد ، حضرت با ديدن هشام پرسيد در غير موسم حجّ چرا آمديد ؟ و هشام جريان را عرض كرد - در زمان طاغوت هم وقتى مىخواستند تعدّد زوجات را ممنوع كنند در روزنامهها نوشته بودند كه اين دو آيه دلالت بر ممنوعيّت مىكنند - امام فرمود : هشام عدالت در اين دو آيه دو معنى دارد . عدالت در آيهء اوّل عدالت رفتارى و در آيهء دوّم عدالت قلبى و مربوط به محبّت است . در آيهء اوّل مىفرمايد اگر در نفقه ، رفتار و حقّ القسم كه از مسائل رفتارى هستند مىترسيد يك زن بگيريد ، پس عدالت امكان دارد ولى مشكلاتى دارد و كسانى كه از مشكلاتش مىترسند سراغ آن نروند ولى آيه مىفرمايد از نظر محبّت قلبى محال است چون در اختيار شما نيست و تحت تأثير جاذبهها است ( جاذبههاى اخلاقى يا جمالى ) پس چون عدالت دو معنى دارد نمىشود از آن عدم جواز را استفاده كرد . دو شاهد لطيف در آيات قرآن بر اين معنى هست كه وقتى اين دو شاهد را در نظر مىگيريم مىفهميم كه كلام امام عليه السلام كاملترين است : شاهد اوّل : ذيل آيهء دوّم مىفرمايد : « فَلا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ » كه دليل بر جواز است و مىفرمايد حال كه در عدالت قلبى نمىتوانيد عدالت را رعايت كنيد ، كمال تمايل قلبى در دست خودتان است پس ديگرى را به صورت معلّق ( نه شوهردار و نه بىشوهر ) قرار ندهيد ، يعنى تعدّد جايز است و بايد تا حدّى كه توانايى داريد رعايت محبّت كنيد ، پس تعدّد ممنوعيتى ندارد . شاهد دوّم : اگر اين استدلال درست باشد ابتداء آيهء سه بىمعنا مىشود « فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ » اگر تعدّد جايز نباشد معنى آيه اين است كه دو يا سه يا چهار زن بگيريد مشروط به اين كه عدالت را رعايت كنيد و محال است عدالت را رعايت كنيد . پس مثنى و ثلاث و رباع محال است و معنايش اين است كه « فَانْكِحُوا » يك حكم خيالى وهمى است چون مشروط به شرط غير ممكن شده . آيا قرآن حكم واهى و خيالى بيان مىكند ؟ عيناً مثل اين كه قرآن بفرمايد « فَانْكِحُوا » اگر بتوانيد به فضا پرواز كنيد ، پس چون پرواز محال است بنابراين مثنى و ثلاث و رباع هم محال است ، قانونگذار هيچگاه چنين قانون وضع نمىكند . پس تعدّد جايز است ولى با دو هشدار : 1 - عدالت رفتارى داشته باشيد . 2 - در تمايلات قلبى تا آنجا كه مىتوانيد عدالت را رعايت كنيد و آنجايى كه خارج از اختيارات شماست دستورى نداريد . و لكن از مجموع آيات مىتوان فهميد كه اولويّت در اسلام به وحدت است نه اين كه تعدّد جايز نيست ، چون تعبير خوف ( إِنْ خِفْتُمْ ) در جايى است كه خطرى هست و اين خطر هم مسئلهء سادهاى نيست چون رعايت عدالت مشكل است و كمتر شنيدهايم كه توانسته باشند عدالت را و لو در رفتار رعايت كنند . نتيجه : افراد جز در موارد ضرورت و خوف از خطرهاى ديگر سراغ تعدّد نمىروند و اين مسأله ديگر از روى هوس بازى نيست . اگر مسئلهء تعدّد زوجات را به اين شكل ترسيم كنيم و سوء استفاده از آن نشود نه دوست به آن ايراد مىكند و نه دشمن ، و با اين توضيحات چهرهء خوبى از اين قانون اسلامى ساختهايم . الامر الثالث : چرا متعه اجازه داده شده است ؟ چرا بدون حد متعدّد است ؟ همان مسائلى كه در مورد تعدّد زوجات دائمى بيان كرديم در اينجا هم مطرح مىشود . متعه راهى براى حل مشكلات اجتماعى است ، مثلًا كسانى هستند كه نياز به ازدواج دارند ولى موفّق به ازدواج دائم نمىشوند ، چون ازدواج دائم شرايطى در شرع و تشريفاتى در عرف دارد كه مشكل است مثلًا از نظر شرعى حق القسم و نفقه مىخواهد و عرفاً هم قيد و شرط آن زياد است و تكلّفات زيادى دارد مثل مهريّه و شيربها . . . پس به جهت وجود اين مشكلات براى بعضى از افراد ( مثلًا مسافر ، يا جوانى كه تمكّن ندارد يا زنى است كه شوهرش مرده و شانس
--> ( 1 ) آيهء 3 ، سورهء نساء . ( 2 ) آيهء 129 ، سورهء نساء .