الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
131
كتاب النكاح ( فارسى )
ما در اين گونه موارد ، در سراسر فقه ، حمل بر استحباب است ، چون در ما نحن فيه رواياتى داريم كه مىگويد مهر المثل را بدهند و شما مىخواهيد آن را حمل بر مهر السّنّة كنيد ، چگونه است كه در اين گونه موارد در جاهاى ديگر حمل قيد بر استحباب مىشود ؛ ولى در اينجا حمل قيد بر استحباب نكرديد « 1 » . ولى اين كلام عجيب است ، چون قاعدهء مسلّم در سراسر فقه در عامّ و خاص و مطلق و مقيّد ، تقيّد است و اگر ممكن نشد حمل بر استحباب . ما نحن فيه از همين قبيل است كه روايات در مورد عدم ذكر مهر مىگويد مهر نسائها ( مهر المثل ) اين مطلق و عام است ، و اين دو سه روايت هم مىگويد مهر السّنّة ، كه اين مقيد است ، ابتداءً روايات را تقييد مىزنيم و اگر ممكن نشد حمل بر استحباب مىكنيم . پس اشكال ايشان وارد نيست و ما قائل به كلام مشهور هستيم . اللَّهم الّا ان يقال : اگر ما بخواهيم تخصيص بزنيم و مقيّد كنيم ، تخصيص اكثر لازم مىآيد چون مهر المثل غالباً بالاتر از مهر السنة است ( در زمان ما كه اين گونه است ) آيا در زمان امام صادق عليه السلام هم مهرالمثلها بالا بوده است ، و يا سنّت عربها اين بود كه مهر را سبك مىگرفتند ، چون نقداً مهر را مىپرداختند ؟ اگر بتوانيم بگوئيم كه در آن عصر هم مهرالمثلها بالا بودهاند ، در اين صورت تخصيص اكثر مىشود ، بنابراين طبق بيان آقاى سبزوارى قيد را استحبابى مىگيريم ( مهر السّنة حمل بر استحباب مىشود ) ولى اگر نتوانيم آن را بگوئيم ، بايد قائل به وجوب شويم . نتيجه : چون اين مسائل مشكوك شد كه آيا در زمان امام صادق عليه السلام مهرالمثلها بالا بوده يا نه ، و اينكه آيا قاعدهء تقييد و اطلاق را جارى كنيم يا قيد را استحبابى بگيريم ، لذا بايد بگوئيم احتياط اين است كه مصالحه كنند بر مهر عقد بين دائم و منقطع و همچنين در مورد مهر السّنة مشكل است فتوى دهيم كه به خاطر يك اشتباه ، مهر سنگين عقد دائم را بپردازد . البتّه اگر زن باكره باشد و دخول صورت بگيرد و ازالهء بكارت شود در عرف هم مهرش سنگين است . « هذا تمام الكلام فى مسائل الوطء بالشّبهة » [ مسألهء مستحدثهء ] شبيهسازى ( الاستنساخ ) مسألهء مستحدثهاى كه اين روزها پيدا شده است مسئلهء شبيهسازى است . يعنى بدون تركيبِ نطفهء مرد و زن ، انسانى از جزء بدن انسانى متولد شود . عنوان مسأله : بدن انسان از سلّولها تركيب شده ، كه كوچكترين اجزاء بدن هستند . هر سلول ، تمام اوصاف انسان را در بر دارد و اگر بتوانيم آن را پرورش دهيم يك انسان كامل مىشود . اخيراً روى حيوانات اين آزمايش نتيجه داده است . يعنى يك سلّول را از بدن حيوان يا از خون حيوان مىگيرند و آن را در درون تخمكى كه داخل آن خالى شده ( پوستهء تخمك ) قرار داده ( بدون اينكه تركيبى صورت گيرد ) و سپس در رحم حيوانى مىكارند و پرورش پيدا مىكند و حيوانى مىشود درست شبيه حيوانى كه سلّول از او گرفته شده است . در انسان هنوز اين كار به جهت ممنوعيّتهاى قانونى انجام نشده است و اگر هم انجام داده باشند ، هنوز اعلام نشده است . اين مسأله اگر با دقّت ملاحظه شود ، مثل قلمه زدن در گياهان است كه هم قلمه و هم زمين مساعد را خدا آفريده است و در مورد انسان هم همين است ، پس از نظر تشكيلات آفرينش يك بذرافشانى و قلمه زدن است و چيز عجيبى نيست . اين عمل را cloning ( تكثير كردن ) مىگويند . در اينجا سؤالاتى مطرح است : آيا اين كار جايز است ؟ بچّهاى كه متولّد مىشود چه حكمى دارد ؟ آيا احكام و محرّمات نسبيّه را دارد ؟ آيا جانشينِ همان شبيه است ؟ از چه كسانى ارث مىبرد ؟ آيا از اقوام شبيه ارث مىبرد ؟ نفقه و حضانت چنين بچّهاى با كيست ؟ اگر كسى او را به قتل برساند آيا قصاص و ديه دارد ؟ اگر مسلمان شود آيا اسلامش پذيرفته مىشود ؟ نكته : در حدود سى سال قبل كه كتاب « معاد و جهان پس از مرگ » را نوشتيم در شبههء آكل و مأكول اين فرض را داشتيم كه اگر انسانى از بدن انسان ديگر تغذيه كند ( بلاواسطه يا مع الواسطه ) و مقدارى از بدن انسان اوّل جزء بدن او شود ، در روز قيامت كه معتقد به معاد جسمانى هستيم ، آيا انسان اوّل از انسان دوّم جدا مىشود ؟ اگر جدا شود انسان دوّم ناقص مىشود و اگر جدا نشود انسان نيكوكار و بدكار با هم مخلوط است ، پس امر چگونه است ؟ جوابهائى داده شده ، من جمله جوابى كه ما دادهايم بعنوان يك نظريّه ، اين است كه حتّى اگر يك سلّول از انسان دوّم هم باقى بماند ، از پرورش يك سلّول بقدرت خداوند ، انسان دوّمى ساخته شود و انسان اوّل هم به جاى خودش هست .
--> ( 1 ) مهذّب الاحكام ، ج 25 ، ص 152 .