الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

65

كتاب النكاح ( فارسى )

در نسخهء ديگر « الى نساء أهل الذّمة » دارد در اين صورت معنى وسيعى است كه غير از موها را هم شامل مىشود . ) و قال : ينزل المسلمون على اهل الذمة فى أسفارهم و حاجاتهم و لا ينزل المسلم على المسلم الّا باذنه . « 1 » « ابى البخترى » را شخص ضعيف و كذّابى مىدانند ، علاوه بر اين روايت از قرب الاسناد است كه ضعيف است . آيا ذيل روايت به منزلهء علّت است ؟ در شرايط ذمّه آمده است كه مسلمانان بر آنها به عنوان مهمان ناخوانده وارد مىشوند و آنها بايد پذيرائى كنند ، بنابراين ممكن است وقتى مسلمانان به خانهء أهل ذمّه وارد مىشوند آنها حجاب نداشته باشند پس كأنّ حاجت و ضرورتى هست و لااقل حكمت حكم است . * الجعفريّات ( از كتابهائى است كه محل بحث است ) . . . عن على عليه السلام قال : قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : ليس لنساء أهل الذمّة حرمة ، لا بأس بالنّظر اليهنّ ما لم يتعمّد ( دو معنى دارد ، يك معنى اين است كه « چشمش افتاد » كه اين معنى با جملهء اوّل سازگار نيست و معنى ديگر « ما لم يتلذّذ » است ) . « 2 » دلالت اين روايت هم خوب است ولى سندى ندارد . 45 ادامهء مسئلهء 27 . . . . . 25 / 10 / 78 * . . . و بهذا الاسناد قال : قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : ليس لنساء أهل الذمّة حرمة ، لا بأس بالنظر الى وجوههنّ و شعورهنّ و نحورهنّ و بدنهنّ ، ما لم يتعمّد ذلك ( منظور از « بدنهنّ » لخت مادر زاد نيست بلكه آن مقدارى است كه عرفاً بيرون مىگذارند ) . « 3 » اسناد اين چهار حديث داراى اشكال است ولى متعدّد و معمولٌ بهاست بنابراين اگر غير از اين چهار حديث ، حديث ديگرى هم نبود كافى بود . حديث پنجمى هم داريم كه از « عبّاد بن صهيب » است و اختلاف نُسخ دارد و من العجائب مرحوم صاحب جواهر به اين حديث بر ضد فتواى مشهور استدلال كرده است . صاحب جواهر « 4 » روايت را از كتب صدوق اينطور نقل مىكند : عن عبّاد بن صهيب عن الصادق عليه السلام : لا بأس بالنظر الى نساء أهل تهامة ( بخش جنوبى جزيرة العرب و گاهى به خود مكّه هم مىگويند ) و الاعراب و اهل البوادى من أهل الذمّة و العلوج ( جمع « عِلْج » به معنى « الكفّار العجم » و گاهى هم به مطلق كفّار « علوج » مىگفتند ) لانهنّ لا ينتهين اذا نهين . « 5 » از نظر سند : كسى كه اشكالى داشته باشد در سند نيست جز « عبّاد » كه از اصحاب امام صادق عليه السلام است و در اين كه از اهل سنّت بوده بحثى نيست و بعضى گفته‌اند كه بَتَرى است ( زيدىها دو بخش هستند ، زيدىهاى شيعه و زيدهاى سنّى ، كه « عبّاد » يا زيدى سنى است و يا سنّى است ) و امّا از نظر وثاقت آقاى خوئى در معجم رجال الحديث از نجاشى و على بن ابراهيم نقل مىكند كه او را توثيق كرده‌اند پس جاى ترديد نيست ، تنها نكته‌اى كه در نظر بعضى سبب ابهام شده روايتى است كه در كتب رجاليّه نقل شده و مرحوم آقاى خوئى هم دارد و آن حديث اين است كه « عبّاد » در حالت طواف چشمش به امام صادق عليه السلام افتاد و از پشت سر لباس حضرت را گرفته ، و به امام مىگويد : لباس به اين تمييزى چيست كه شما پوشيده‌ايد - كنايه از اين كه جدّ شما حضرت على عليه السلام چنين لباسى نمىپوشيد شما چرا پوشيده‌ايد ؟ - امام عليه السلام جواب قاطع و دندان‌شكنى به او مىدهند و مىفرمايند اولًا ، اين لباس قيمتى نيست و ثانياً ، ما در عصر و زمانى زندگى مىكنيم كه اگر مثل على عليه السلام لباس كرباسى بپوشم مىگويند او هم مثل عبّاد رياكار است . حال مىگويند « عبّاد » كه چنين حرفى به امام صادق عليه السلام زده است ، پس نمىتواند ثقه باشد . قلنا : اين شخص « عباد بن صهيب » نيست بلكه « عبّاد بن كثير » است كه زاهدنما بود . نتيجه اين كه لااقل حديث مشكوك است و به خاطر اين حديث مشكوك نمىتوان جلوى توثيق دو بزرگوار را گرفت . عبّاد مجموعاً بيست و هفت حديث در كتب فقهى دارد پس ما حديث عباد را صحيح دانستيم و از نظر سند مشكلى ندارد . از نظر دلالت : از دو جهت دلالت دارد : 1 - در اين نسخه « اهل الذّمة » و « علوج » را هم دارد كه آنها هم كفّار هستند ( يا كفّار عجم يا مطلق الكفّار ) . 2 - تعليل در اين روايت تعليل خوبى است ( لانهنّ اذا نهين

--> ( 1 ) ح 2 ، باب 112 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 2 ) مستدرك ، ج 14 ، ح 1 ، باب 87 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 3 ) مستدرك ج 14 ، ح 2 ، باب 87 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 4 ) ج 29 ، ص 69 . ( 5 ) جواهر ، ج 29 ، ص 69 .