الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
36
كتاب النكاح ( فارسى )
* و باسناده عن ابن ابى عمير ، عن الكاهلى قال : قال أبو عبد اللّه عليه السلام : النّظرة بعد النظرة تزرع فى القلب الشهوة و كفى بها لصاحبها فتنة . « 1 » مرحوم صدوق از « ابن ابى عمير » و او هم از « كاهلى » نقل مىكند . كاهلى اسمش « عبد اللّه بن يحيى » است كه دو برادر بودند و نام ديگرى « اسحاق بن يحيى » است . « عبد اللّه بن يحيى » از اصحاب امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام است . در حالات او توثيق صريحى در كتب رجال نيست ، ولى قرائنى داريم كه نشان مىدهد آدم خوبى بوده است . قرينه اوّل : يكى اينكه نجاشى در حق او مىنويسد : « كان وجهاً عند أبى الحسن » ( در نزد امام كاظم عليه السلام شخص موجّهى بوده است ) گاهى تصوّر مىشود « كان وجهاً » بالاتر از ثقه بودن است . قرينهء دوّم : نجاشى مىگويد امام كاظم عليه السلام به « على بن يقطين » سفارش او را كرد : « قال له : اضْمَنْ لى الكاهلى و عياله اضْمُنُ لك الجنّة » . ضامن چه چيزى بشود ؟ شايد كاهلى تنگدست بوده و يا در دربار هارون مشكلى داشته است كه امام سفارش او را مىكند ، پس قطعاً شخص خوبى بوده كه امام عليه السلام چنين سفارشى در مورد او مىكند . قرينهء سوّم : امام كاظم عليه السلام فرمود : « عبد اللّه » خودت را آماده كن كه مرگت نزديك شده ، عبد اللّه نگران شد ، امام فرمود : غصّه نخور تو در صف شيعيان ما هستى . از قرائن من حيث المجموع بعيد نيست كه او به حد وثاقت برسد و دلالت حديث هم خوب بود ، پس شاهد بر بحث ما مىشود كه مراد از نظر ، نظر شهوتآلود است . نكته : در مورد « ابن أبى عمير » بحث است كه او « لا يُرسِلُ الّا عن ثقة » يا « لا يروى الّا عن ثقة » . معروف « لا يرسل » است ، ولى بعضى مىگويند « لا يروى » است كه اين مشكل است چون اشخاصى هستند كه « ابن ابى عمير » از آنها نقل كرده در حالى كه از كذّابين هستند مثل « يونس بن ظبيان » كه مرد كثيفى بوده و ادّعاى الوهيّت هم داشته است ، پس « لا يروى » صحيح نيست . البتّه شايد در زمانى از او نقل كرده كه منحرف نبوده ، پس « لا يرسل » بهتر است . * و فى الخصال باسناده عن على عليه السلام فى حديث الاربعة مائة قال : لكم اوّل نظرة إلى المرأة فلا تتّبعوها نظرة اخرى و احذروا الفتنة . « 2 » شاهد در « احذروا الفتنة » است ، يعنى نگاه دوّم و سوّم ، شما را به گناه آلوده مىكند اگر سند اين روايت را نپذيريم مؤيد است . نتيجه : قول سوّم قابل قبول نيست و بايد بگوئيم كه نگاه اوّل بىاختيار است و يا اگر با اختيار است بدون قصد و غرض مىباشد ولى اگر براى بار دوّم و سوّم نگاه كرد عن شهوةٍ است كه ما هم مىگوييم اشكال دارد و جايز نيست . پس حق با قول اوّل است كه نگاه كردن به دستها و صورت اگر هوسآلود نباشد ، اگر چه براى بار دوّم و سوّم هم باشد ، اشكال ندارد ، البتّه احتياط در اين مورد پسنديدهتر است خصوصاً در مورد جوانان . 24 ادامهء مسئلهء 18 . . . . . 28 / 7 / 78 بقى هنا امران : الامر الاوّل : نگاه كردن به قدمين چه حكمى دارد ؟ آيا آن هم مستثنى است ؟ مشهور و معروف در باب صلاة استثناى قدمين است ، صاحب جواهر « 3 » در باب صلاة بحث مفصلى دارد . ولى در باب حجاب آيا روى پا و پشت پا و كف پا جايز است كه بيرون باشد و آيا نگاه كردن بدون قصد و غرض جايز است ؟ در اينجا دلايلى براى جواز نظر بدون تلذّذ و ريبه مىتوان پيدا كرد . 1 - سيرهاى در ميان مسلمين در صدر اسلام بود و آن اينكه با پاى برهنه حتّى بدون جوراب راه مىرفتند ، كه قاعدتاً پاها پيدا مىشد و عادتاً چشم به آن مىافتاد و در حالى كه نهى هم در آن مورد نداريم پس اين سيره كه در مرأى و مسمع بوده و از آن نهى نكردهاند دلالت بر عدم وجوب ستر دارد و به همين جهت نگاه كردن بدون تلذّذ و ريبه جايز است . ان قلت : از احاديث استفاده مىشود كه لباس زنان آن زمان بلند بوده و روى زمين كشيده مىشده و پاها را مىپوشانده است . * . . . عن سماعة بن مهران ، عن ابى عبد اللَّه عليه السلام فى الرّجل يجرّ ثوبه قال : انّى لأكره أن يتشبّه بالنساء . « 4 » عرض كرد شخصى است كه دامن پيراهن عربيش روى زمين كشيده مىشود امام فرمود
--> ( 1 ) ح 6 ، باب 104 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 2 ) ح 15 ، باب 104 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 3 ) ج 8 ، باب لباس مصلّى ، ص 171 . ( 4 ) وسائل ، ج 3 ، ح 4 ، باب 23 از ابواب احكام ملابس .