الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
101
كتاب النكاح ( فارسى )
اوّلًا : حقيقت قبول با اين الفاظِ صريح حاصل مىشود ، پس مطابق قاعده و متعارف بين الناس است . ثانياً : در روايات عديده « 1 » « قبلت و رضيت » وجود دارد . نكتهاى در اينجا وجود دارد كه امام به آن اشاره كردهاند و لازم است ما نيز به آن اشاره كنيم ، آيا ذكر شرايط و متعلقات در قبول لازم است ؟ در انشاء ايجاب گفته مىشود زوّجت نفس موكلتى لموكّلك على المهر المعلوم و الشرائط المعلومة ، آيا در قبول هم لازم است كه اين اركان گفته شود ؟ امام ( ره ) مىفرمايد لازم نيست ، نه ذكر زوج ، نه زوجه ، نه مهريّه و نه شرايط ، چون قبول عطف بر ايجاب است و هرچه در ايجاب باشد مثل اين است كه در قبول گفتهاند ، به عبارت ديگر اين از جاهايى است كه المقدّر كالمذكور و در ناحيهء قبول در تقدير است . [ مسألة 3 : يتعدّى كل من الانكاح و التزويج الى مفعولين ] مسألة 3 : يتعدّى كل من الانكاح و التزويج الى مفعولين ( پس صحيح است بگويد : زوّجت نفس موكلتى موكّلك ) و الاولى ان يجعل الزوج و الزوجة ثانياً و يجوز العكس و يشتركان ( النكاح و التزويج ) فى انّ كلا منهما يتعدّيان الى المفعول الثانى بنفسه تارة و بواسطة « من » اخرى فيقال : انكحت أو زوّجت زيداً هنداً أو انكحت هنداً من زيدٍ و باللّام ايضاً هذا بحسب المشهور و المأنوس و ربما يستعملان على غير ذلك و هو ليس بمشهور و مأنوس . عنوان مسأله : اين مسأله چون در كلام علماى سابق نبوده و كمتر متعرّض آن شدهاند بايد در لابهلاى آيات و روايات و لغت آن را پىگيرى كنيم . 1 - آيات : در آيات قرآن لفظ نكاح و تزويج متعدّدى به دو مفعول مكرّر استعمال شده است : « فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها » . « 2 » در مورد لفظ نكاح هم در داستان حضرت شعيب مىفرمايد : « قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ » « 3 » كه در اين دو مورد زوج بر زوجه مقدّم است . آيهاى هم داريم كه قد يتوهم دلالت بر بحث ما دارد : « أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً » « 4 » اين آيه در مورد مواليد است و آيهء قبل از آن مىفرمايد : « يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ » و « يزوّجهم » به معنى يعطيهم است ، يعنى در كنار هم به كسى هم دختر و هم پسر مىدهد . تا اينجا در آيات قرآن ديديم كه هر دو بدون حرف جر آمده است و امّا متعدّى به حرف جر در قرآن فقط متعدى به « باء » داريم و متعدّى به « من » و « لام » نيامده است در حالى كه در تحرير الوسيله « من و لام » آمده و « باء » ذكر نشده است و سزاوار بود « باء » را هم مىفرمودند : « كَذلِكَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ » . « 5 » 74 ادامهء مسئلهء 3 . . . . . 8 / 12 / 78 2 - لغت : در منابع لغت هم در اين مسأله محدود صحبت كردهاند . المنجد مىگويد : زوّجه امرأة أو بامرأة أو لامرأةٍ ، عَقَد له عليها ، « 6 » در واقع هم متعدّى به دو مفعول را ذكر كرده و هم متعدّى به حرف جرّ « باء » و « لام » را ، بعد مىگويد : و انكر بعضهم تعدّيه بالباء . در كتاب مختار الصحّاح كه خلاصهء صحاح اللغة است مىگويد : قال يونس ليس من كلام العرب زوّجه بامرأة بالباء و لا تزوّج بامرأة بل نجد منها ( يعنى نه در طرف زوج و نه در طرف زوجه با حرف « باء » متعدّى نمىشود ) . . . و قال الفرّاء تزوّج بامرأة لغة . « 7 » در قاموس اللغة كه از معتبرترين منابع لغت است علاوه بر بلاواسطه فقط تعدّى به باء را گفته است ، بنابراين آنچه كه از كتب اهل لغت برمىآيد اين است كه تعدّى به مفعولين بدون واسطه در ميان همه مسلّم است و تعدّى به « باء » يا « لام » در ميان لغويّين مشكوك است .
--> ( 1 ) باب 18 از ابواب عقد متعه و باب 1 از ابواب عقد دائم . ( 2 ) آيهء 37 ، سورهء احزاب . ( 3 ) آيهء 27 ، سورهء قصص . ( 4 ) آيهء 50 ، سورهء شورى . ( 5 ) آيهء 54 ، سورهء دخان . ( 6 ) المنجد ، مادهء زوج ( زواج ) . ( 7 ) مختار الصحاح ، مادهء زوج .