الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

651

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )

هگل اخلاق را از امور وجدانى و درونى مىشمارد و معيار شناسايى كار نيك را « ارادهء خير » مىداند و كسى را اخلاقى يا پايبند به اخلاق مىشمارد كه دلش به نيكى و عدل ، متمايل باشد و به جاى سودپرستى ، درستكارى و عدل را وظيفهء خود بداند . « 1 » فلسفهء هگل بر سه مبناى اصلى استوار است : 1 . ديالكتيك 2 . اتحاد واقعيت با معقول 3 . تحوّل و تكامل تاريخى و جبرى . البتّه بررسى اين مبانى فلسفى ، جايگاه ديگرى دارد ولى توجّه به اين نكته نيز خالى از فايده نيست كه برخى از اين مبانى همچون ديالكتيك به وسيلهء هگل تعريف نشده ، علاوه بر اين كه نوشته‌هاى هگل نيز به غموض و دشوارى معروف هستند « 2 » لذا اين عوامل باعث شده كه نويسندگان ، تفسيرهاى مختلفى از نظريات هگل ارائه كنند . نقد و بررسى : 1 . ستايش بىحدّ هگل از دولت ، بر هيچ دليل معقول و منطقى استوار نيست ، زيرا معلوم نيست كه چرا بايد ارادهء دولت را عين عدالت دانست خصوصاً با توجّه به تفاوت و اختلافى كه دولت‌ها از حيث مبانى فكرى و عملكرد دارند كه لازمهء آن پذيرش تضاد و تناقض در مفهوم عدالت است ، زيرا مثلًا هم بايد ارادهء دولتى را كه مبتنى بر انديشهء اصالت فرد است و در عمل ، كمترين مداخله را در امور عمومى انجام مىدهد ، عين عدالت دانست و هم ارادهء دولتى را كه مبتنى بر انديشه اصالت جمع مىباشد و در عمل ، بيشترين مداخله را در امور عمومى و حتّى خصوصى زندگى افراد اعمال مىكند . 2 . انتقاد مهم ديگرى كه بر ديدگاه هگل در مورد اتحاد حقوق و دولت وارد شده ، ناظر به نتايج نامطلوبى است كه در عمل بر نظريه او مترتب مىشود . به نوشته برتراند راسل « نظريه هگل نظريه‌اى است كه اگر مورد قبول واقع شود ، هرگونه استبداد داخلى و هرگونه تجاوز خارجى را كه در وهم بگنجد ، موجّه و مقبول جلوه خواهد داد » . « 3 » بر همين اساس برخى از نويسندگان ، پيدايش فاشيسم در ايتاليا و نازيسم در آلمان را تحت تأثير انديشه‌هاى هگل دانسته‌اند . « 4 » دو مكتبى كه در به راه انداختن جنگ دوم جهانى و به آشوب كشيدن دنيا و ارتكاب جنايات فجيع و كشتن ميليون‌ها انسان بىگناه و متلاشى ساختن كانون ميليونها خانواده و نابود كردن بسيارى از اموال و ثروت‌هاى طبيعى ، سهم اصلى را داشتند .

--> ( 1 ) . فلسفهء حقوق ، ج 1 ، ص 195 . ( 2 ) . به عنوان نمونه شوپنهاور فيلسوف آلمانى ( 1788 - 1860 ) دربارهء هگل مىنويسد : اگر روزى به فكر افتاديد كه ذهن يك جوان را تيره سازيد و مغز او را از قدرت انديشيدن بيندازيد ، بهترين وسيله آن است كه آثار هگل را به او بدهيد تا بخواند زيرا . . . سبب مىشود كه ذهن او در مقام تلاش بيهوده از براى معانى الفاظ ، به كلّى خسته شود و بالاخره از پاى درافتد . بدين سان قدرت تفكّر يكسره منهدم مىگردد و آن جوان هم سرانجام ، لفاظىها را به جاى انديشه مىگيرد . ( به نقل از فلسفهء حقوق ، ج 1 ، ص 211 ) . ( 3 ) . تاريخ فلسفهء غرب ، اثر برتراند راسل ، ص 437 . ( 4 ) . ر . ك : فلسفهء حقوق ، ج 1 ، ص 213 .