الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

510

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )

پيامبر تبعيت كنيم و در اصول دين به علم و يقين برسيم و تقليد را كافى ندانيم . « 1 » در جاى ديگر مىگويد : قرآن از تقليد مذمّت كرده است و از طرفى تقليد در شرعيّات جوازش ثابت شده است ؛ بنابراين ، مذمت‌ها فقط مربوط به اصول دين است . « 2 » برخى ديگر از عالمان اهل سنّت براى عدم جواز تقليد در اصول دين علاوه بر استدلال به برخى از آيات ، دو دليل ديگر نيز آورده‌اند : 1 . همهء عالمان بر وجوب معرفت خداوند اجماع دارند و مىدانيم اين معرفت با تقليد به دست نمىآيد ؛ چرا كه ممكن است آن كس كه از خدا ( و ديگر اصول اعتقادى ) خبر مىدهد ، دروغ بگويد . لذا نمىتوان از راه تقليد خدا را شناخت . « 3 » اين سخن قابل نقد است ، زيرا معرفت دو گونه است : معرفت يقينى و معرفتى كه از ظنون عقلايى حاصل مىشود ؛ بنابراين ، براى افراد عوام كه در اصول دين پيروى از عالمانى مىكنند كه به آنها از نظر علم و عدالت و صداقت اعتماد دارند ، نوعى معرفت حاصل مىشود ، هر چند معرفت صد درصد قطعى نيست و اين ادعا كه چنين معرفتى كافى نمىباشد ، بدون دليل ، قابل پذيرش نخواهد بود و به تعبير علما مصادرهء به مطلوب است . 2 . اصول دين را به اركان اسلام قياس مىكنيم ؛ يعنى همانگونه كه تقليد در وجوب نماز و زكات و حج و صيام جايز نيست ، در اصول دين نيز به طريق اولى جايز نمىباشد . « 4 » اين استدلال نيز مىتواند مورد ترديد قرار گيرد . چرا كه عدم تقليد در اركان اسلام به سبب ضرورى بودن آن در اسلام است . يعنى آن قدر روشن و واضح است كه نيازى به تقليد ندارد . و گرنه مردم عامى واجب بودن اين اركان را نيز از عالمان دينى شنيده‌اند ؛ نه آنكه خود به منابع اصلى براى اثبات وجوب آنها مراجعه كرده باشند . ابن حجر عسقلانى در فتح البارى ، پس از بحثى طولانى پيرامون جواز تقليد در اصول دين و يا عدم جواز آن ، مىگويد : عدّه‌اى معتقدند بايد در اصول دين ، از ادلّه‌اى كه در علم كلام مطرح شده است ، استفاده كرد و جز آن كافى نيست و از سوى ديگر جمعى معتقدند كه در اثبات وجود خدا ، تقليد محض كافى است . آنگاه خود وى با استناد به كلام يكى از دانشمندان مىگويد : حق آن است كه ما قائل به تفصيل شويم و بگوييم : آن كس كه نمىتواند ادلّهء كلامى را بفهمد ولى با اين حال به يقين رسيده است ، يا به سبب اين كه در يك محيط مذهبى پرورش يافته ، يا به خاطر نورى كه خدا در قلبش وارد كرده است ، براى او همين مقدار در اصول اعتقادات كافى است . ولى آن كس كه توان استدلال را دارد ، از او ايمانش جز با دليل پذيرفته نمىشود . با اين حال ، دليل هركس به حسب توان و

--> ( 1 ) . المحصول ، ج 2 ، ص 467 . ( 2 ) . همان مدرك ، ص 468 . ( 3 ) . ارشاد الفحول ، ج 2 ، ص 331 ؛ المهذب فى اصول الفقه المقارن ، ج 5 ، ص 2390 . ( 4 ) . المهذب فى اصول الفقه المقارن ، ج 5 ، ص 2390 .