الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

404

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )

مىبيند كه نفر بعدى اعتراف مىكند بر آنچه قبلى آن را انكار كرده است ، چرا كه براى افراد بعدى ، حجت آشكار شده و حقيقت و واقعيت واضح گشته و رداى تقليد و عصبيت را به دور انداخته است ، بلكه مطلب بالاتر از اين است تا آنجا كه حتّى يك نفر در ابتداى سخن خود ، در انكار تعليل مبالغه مىكند و در آخر كار تسليم مىشود و مسألهء تعليل را مىپذيرد به گونه‌اى كه محلى براى نزاع لفظى نيز نمىماند » . « 1 » * * * با توجّه به آنچه گفته شد ، روشن مىشود كه مسألهء « تعليل احكام اللَّه » در ميان فقهاى اهل بيت عليهم السلام اجماعى است ، و در بين فقها و دانشمندان اهل سنّت معروف و مشهور است . تنها كسانى كه منكر حجيّت « قياس » اند ، مسألهء « تعليل » را انكار مىكنند ، آن هم نه به صورت مطلق و در تمام موارد ، بلكه در مواردى كه به نظر آنها موافقان تعليل بخواهند به وسيلهء « اين مبنا » قياس را زنده كنند و حجيّت آن را ثابت نمايند . در غير اين گونه موارد آنها نيز مانند ديگران مسألهء « تعليل » را به مقدارى كه در آيات قرآن و احاديث نبوى با صراحت مطرح شده قبول دارند . بر همين اساس است كه مطابق نظريهء بعضى از دانشمندان اهل سنّت ، نزاع در اين مسأله نزاع لفظى است . يادآورى لازم : در اينجا ذكر سه نكته لازم به نظر مىرسد : نخست اينكه : همانگونه كه از بحث‌هاى گذشته روشن شد مخالفت اشاعره با مسألهء فلسفهء احكام يك مخالفت لفظى نيست بلكه آنها واقعاً اين معنا را انكار مىكنند و خدا را برتر و بالاتر از اين مىدانند كه احكامش داراى مصالح و فلسفه‌هايى باشد ( به بحث‌هاى گذشته رجوع شود ) ولى از آنجا كه ضعف اين اعتقاد براى غالب دانشمندان به ويژه دانشمندان معاصر ، به وضوح اثبات شده است چاره‌اى جز اين نديده‌اند كه براى توجيه سخنان آنها به مسألهء « لفظى بودن نزاع » پناه برند ، اما به هر حال بسيار جاى خوشبختى است كه آن اعتقاد نادرست عملًا رد شده و در اين اواخر همگى بر اين نظر اتفاق دارند كه احكام الهى و اوامر و نواهى خداوند از مصالح و مفاسدى كه مربوط به بندگان است نشأت مىگيرد و اين سبب مىشود كه اسلام چهرهء منطقى خود را به وضوح نشان دهد . ديگر اينكه : مصالح و مفاسد احكام ( واجبات و محرّمات ) در بسيارى از موارد جنبهء عمومى و به صورت صد درصد ندارد بلكه از اين نظر مانند قوانين بشرى است كه از يك فلسفهء غالبى نشأت مىگيرد . مثلًا فلسفهء تحريم شراب ، فساد عقل و وقوع نزاع و بغضا و دور شدن از ذكر خداست ( آنگونه كه در قرآن و روايات اسلامى آمده است ) ولى با اين حال ممكن است در فرد يا در افرادى به هنگام خوردن شراب مخصوصاً به مقدار كم اين آثار ظاهر نشود . به يقين اين موضوع دليل بر حلال بودن شراب

--> ( 1 ) . تعليل الاحكام ، ص 96 .