الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
300
دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )
ب ) اجتهاد عام كه همان معناى معروفى است كه در فوق گفته شد ، يعنى قدرت استنباط در جميع احكام فقهى و استخراج آن از روى ادلّه تفصيلى . « 1 » 4 . مقصود از اجتهاد در عنوان بحث مقصود از اجتهادى كه در اينجا از آن بحث مىكنيم و مىخواهيم بدانيم كه به چه علومى نياز دارد ، اجتهاد مطلق به مفهوم عام آن است ، نه اجتهاد متجزّى و نه اجتهاد خاص ، به معناى رأى و قياس و استحسان و مانند آن در موارد فقدان نصّ . 5 . لزوم فراگيرى بعضى از علوم پيش نياز اجتهاد فراگيرى هر يك از رشتههاى علمى مانند طبّ ، رياضى ، شيمى و . . . در حدّ تخصص ، نياز به يك سلسله علوم مقدّماتى دارد كه بدون آنها رسيدن به مرحلهء تخصص و صاحب نظر شدن در آن رشته غير ممكن است ؛ مثلًا انسان در صورتى مىتواند در مراحل عالى دانشگاهى رشتهء طبّ ، رياضى يا . . . شركت كند كه قبلًا آگاهى مقدّماتى از اين رشتهها داشته باشد . اجتهاد مطلق به مفهوم عام آن نيز از اين قانون مستثنا نيست ، يعنى اجتهاد نيز مرحلهاى كارشناسى و تخصّصى است كه مجتهد با رسيدن به آن مرحله مىتواند احكام شرعيّهء فرعيّه را از ادلّهء تفصيلى استخراج و استنباط كند . لذا شخصى كه تصميم گرفته به اين مرحله تخصصى راه يابد ، مىبايست مجموعهاى از علوم پيش نياز اجتهاد را فراگيرد . « 2 » البتّه ممكن است انسان بعضى از اين علومى را كه بعداً اشاره مىشود ، به طور فطرى آگاهى داشته باشد و آن را بداند ، چنان كه جمعى از دانشمندان دربارهء علم منطق چنين ادعايى دارند . در كتاب تنقيح به اين نكته اذعان شده و حاصل آن اين است كه ، ما از علم منطق بيش از هر چيز حجيّت شكل اوّل و شرايط آن را مىخواهيم كه همان كليّت كبرى و موجبه بودن صغرى است و اين براى همه مردم روشن است ، مثلًا مىگويند : اين آتش است و هر آتشى سوزاننده است ، پس اين هم سوزاننده است . « 3 » ولى حق آن است كه اگر انسان به طور طبيعى و فطرى از بعضى قواعد مهم منطقى آگاهى داشته باشد ، به معناى بىنيازى وى از علم منطق در اجتهاد نيست ، بلكه معنايش اين است كه تحصيل اين علم لازم نيست . * * * به هر حال ، علوم مقدّماتى اجتهاد ، در نظر مشهور از دانشمندان اسلامى ، چهارده علم است كه همهء آنها را مىتوان در زير مجموعهء سه عنوان : علوم ادبيات عرب ، علوم عقلى و علوم نقلى گنجانيد .
--> ( 1 ) . دروس في علم الاصول ، حلقهء اولى ، ص 58 - 54 . ( 2 ) . أنوار الأصول ، ج 3 ، ص 621 ؛ قوانين الاصول ، ج 2 ، ص 392 ؛ إرشاد الفحول ، ص 418 ؛ البحر المحيط ، ج 6 ، ص 199 ؛ المحصول ( فخر رازى ) ، ج 2 ، ص 433 ؛ مبادئ الوصول الى علم الاصول ، ص 241 . ( 3 ) . التنقيح فى شرح العروة الوثقى ، ج 1 ، ص 25 .