الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

234

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )

گروه فتوا در دانشگاه الازهر و دوستان ايشان در همان گروه » . سپس مىافزايد : « دلايلى را كه صاحب كتاب « الاشباه » ذكر كرده عبارت است از اجماع و انضباط مذاهب اربعه و كثرت پيروانشان » . « 1 » اين نويسنده پس از بيان اشكالاتى بر استدلال صاحب « الاشباه » ، مىنويسد : « ابن صلاح اين اجماع را اجماع محقّقان مىداند ، نه اجماع مجتهدان و اين طبيعى است ؛ زيرا فرض اين است كه اين اجماع پس از انسداد باب اجتهاد است . شيخ مراغى - كه از مناديان آزادى انديشه است - در صغرى و كبراى اين اجماع مناقشه كرده ؛ از جهت صغرى در امكان تحصيل چنين اجماعى ترديد كرده كه علماى محقّق پس از قرن سوم ، اجماع و نقل آن را محال مىدانند ؛ زيرا علما در مناطق مختلف زمين پراكنده‌اند و محال است به آرا و نظريات همهء آنها دست يافت . از نظر كبرى نيز در حجيّت امثال چنين اجماعى مناقشه كرده و مىگويد : اجماع محقّقان ( كسانى كه پس از فقهاى نخستين روى كار آمدند ) بين ادلّهء شرعيّه هيچ ارزشى ندارد ؛ ادلّهء شرعيّه منحصر به كتاب خدا ، سنّت رسول اكرم صلى الله عليه و آله ، اجماع مجتهدان و قياس بر منصوص است و هيچ كس اجماع محقّقان را از ادلّهء شرعيّه محسوب نمىكند ، پس اين اجماع چگونه آشكار شد و بين ادلّه ، ارزشمند شد و چنان قدرتى پيدا كرد كه بتواند اجماع مسلمين را فسخ كند ؟ . . . پس استدلال به اين اجماع صحيح نيست ؛ زيرا دليلى بر حجيّت امثال آن قائم نيست . افزون بر اينكه شك در حجيّت آن در عدم اعتبارش كفايت مىكند » . « 2 » نويسندهء الاصول العامة اضافه مىكند : « اين دو علّت - خواه تعليل براى اصل حكم باشد يا اجماع - با بقيهء ادلّه فاصله دارد . از چه زمانى كثرت پيروان و انضباط مذاهب براى عدم جواز اخذ به قول غير ، حجّت شدند ؟ چه بسا غير اعلم باشد و بهتر بتواند به حكم واقعى برسد و فتوايش موجود و قابل دسترس باشد ؛ مانند اين كه مجتهد با مستفتى معاصر باشد و به راحتى بتوان به او دست يافت . افزون بر اين ، من نمىتوانم بفهمم چگونه استعداد اجتهاد مخصوص گروهى از علما - كه در عصر معينى مىزيسته‌اند - بوده است ( در حالى كه آنها در عصر خودشان قدرت و تفكّر خارق العاده و غير طبيعى هم نداشتند ) با اينكه طبيعت تضارب آرا موجب خلق تجربه‌هاى جديد در عرصه‌هاى استنباط مىشود و انديشه‌ها در يك مرحله متوقّف نمىگردند . چگونه ممكن است به كسانى كه تجارب قدما را دارند و آن تجارب را نقد و بررسى كرده‌اند و تجربه‌هاى خويش را بر آن افزوده‌اند ، گفته شود : قدما به واقع رسيده‌اند و از شما اعلم بودند و شما بايد افكارتان را منجمد كنيد و آنچه را آنان مىگويند

--> ( 1 ) . الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 601 . ( 2 ) . الاجتهاد في الشريعة ، ص 357 ، به نقل از رسالة الاسلام ، سال اوّل ، ج 3 .