الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
179
دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )
1 . تقسيمات ادلّهء نقلى آيات و روايات كه دو بخش عمدهء منابع استنباط هستند ، در ارتباط با خود و با يكديگر به گونههاى مختلفى شكل مىيابند . دليل عام و خاصّ : دليلى كه حكمى را ثابت مىكند گاهى شامل همه افراد موضوع يا متعلق يا مكلّف است كه به آن « عام » مىگويند و گاهى شامل بعضى از افراد و مصاديق است كه به آن « خاصّ » مىگويند . در تعارض عام و خاصّ ، دليل عام تخصيص مىخورد ، يعنى برخى از افراد از تحت عام خارج مىگردند و بدين وسيله خاصّ بر عام ( به ملاك اظهر و ظاهر يا به ملاك قرينه و ذو القرينه ) مقدّم مىشود . مثلًا در قرآن مجيد در يك آيه مىفرمايد : « كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » . « 1 » و در آيهء بعد مىفرمايد : « فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ » . « 2 » اتّفاق متأخران از فقهاى شيعه و اكثر اهل سنّت بر امكان تخصيص عام قرآنى به خبر واحد است . از قدماى اماميّه ، به سيّد مرتضى عدم جواز تخصيص نسبت داده شده و از اهل سنّت ، عيسى بن ابان ( م 221 ) قائل به عدم جواز شده مگر در موردى كه در رتبهء قبل با دليل قطعى ديگرى تخصيص خورده باشد كه در اين صورت تخصيص قرآن به خبر واحد جايز است و نيز از اهل سنّت در اين مسأله قاضى أبو بكر توقّف كرده است . « 3 » مثال تخصيص قرآن به خبر واحد اين است كه قرآن مىفرمايد : « يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ » . « 4 » اين آيه به صورت عام براى همهء فرزندان ، در صورت فوت پدر ، سهمى از ارث را مشخص كرده و ضمناً سهم پسر را دو برابر سهم دختر قرار داده ولى اين حكم مطابق بعضى از روايات تخصيص خورده ، زيرا كه اگر فرزند قاتل پدر باشد ، از او ارث نمىبرد ( القاتل لا يرث ممّن قتله ) . « 5 » دليل مطلق و مقيّد : مطلق عبارت است از لفظى كه قيد و شرطى نداشته باشد و تمام افراد خود را شامل مىشود مثلًا هنگامى كه گفته شود : « أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ » تمام اقسام دادوستد را شامل مىشود و مقيّد آن است كه لفظ داراى قيدى باشد مثل « نهى النّبى عن بيع الغرر » كه بيع را در صورتى كه مجهول و مبهم باشد نهى فرموده است . مشهور در ميان محقّقان اين است كه لفظ مطلق در صورتى شامل تمام افرادش مىشود كه مقدّمات حكمت در آن جمع باشد . يعنى اوّلًا : گوينده در مقام بيان تمام مقصود خود باشد . ثانياً : قيدى به كار نرفته باشد . ثالثاً : لفظ مطلق ، منصرف به افراد خاصى نگردد . رابعاً : قدر متيقّن از آن لفظ در نظر خواننده در كار نباشد . در چنين صورتى لفظ مطلق شامل تمام افراد خود مىشود و بدون دليلى كه دلالت بر تقييد كند نمىتوان از اطلاق صرف نظر كرد .
--> ( 1 ) . بقرهء ، آيهء 183 . ( 2 ) . بقره ، آيهء 184 . ( 3 ) . الإحكام فى اصول الأحكام ، ج 1 و 2 ، ص 525 . ( 4 ) . نساء ، آيهء 11 . ( 5 ) . دعائم الاسلام ، ج 2 ، ص 386 ، ح 1375 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 17 ، ص 146 ، ح 20998 .