الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

399

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

كند روح او در برابر سخنان حق‌طلبان غير قابل نفوذ مىشود و چيزى از سخنان آنها در او اثر نمىگذارد آن‌گاه امام عليه السلام پاسخ كوبنده‌اى به درخواست‌هاى معاويه دربارهء سپردن حكومت شام به او يا نوشتن فرمان ولايت عهدى براى وى مىدهد و او را با دو تشبيه از اين درخواست‌هاى نامعقول مأيوس مىسازد مىفرمايد : « در آن هنگام كه تو از من خواسته‌هايى ( مانند حكومت شام يا حكم ولايت عهدى ) دارى و پيوسته نامه‌نگارى مىكنى به كسى مىمانى كه به خواب سنگينى فرو رفته و رؤياهاى ( آشفته ) مىبيند كه به او دروغ مىگويد و يا همچون شخص سرگردانى كه ايستاده است و ايستادنش او را به مشقت افكنده ( زيرا نمىداند به كدام راه برود ) و نمىداند كه آينده به سود اوست يا به زيانش » ؛ ( وَإِنَّكَ إِذْ تُحَاوِلُنِي « 1 » الْأُمُورَ وَتُرَاجِعُنِي السُّطُورَ « 2 » ، كَالْمُسْتَثْقِلِ النَّائِمِ تَكْذِبُهُ أَحْلَامُهُ ، وَالْمُتَحَيِّرِ الْقَائِمِ يَبْهَظُهُ « 3 » مَقَامُهُ ، لَايَدْرِي أَ لَهُ مَا يَأْتِي أَمْ عَلَيْهِ ) . امام در تشبيه اوّل به او مىفهماند كه آنچه تو از من مىخواهى خواب و خيالى بيش نيست ؛ خوابى پريشان و دروغين . مگر ممكن است زمام مسلمين به كسى سپرده شود كه نه تقوايى دارد و نه عدالتى ، نه سابقه‌اى در اسلام و نه درايتى . در تشبيه دوم او را به فرد گم‌كرده‌راه تشبيه فرموده كه سرگردان ايستاده ؛ نه توان اقامت در جايش را دارد و نه قدرت بر تصميم‌گيرى جهت حركت به سوى مقصدى . اضافه بر اين از آينده نيز نگران و بيمناك است و از سرنوشتى كه در انتظار اوست بىخبر .

--> ( 1 ) . « تُحاوِلُنى » از ريشهء « مُحاولة » به معناى طلب كردن چيزى يا طلب كردن توأم با « حيله » آمده است و درعبارت بالا معناى دوم مناسب‌تر است ( 2 ) . « السُّطُور » جمع « سَطْر » به معناى سطرهاى نامه است و در اينجا « با » در تقدير است ؛ يعنى با سطور نامهء خود پيوسته به من مراجعه مىكنى و مطالبهء مقامات دارى ( 3 ) . « يَبْهَظُهُ » از ريشهء « بَهْظ » بر وزن « محض » به معناى سنگين كردن و فشار آوردن است