الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
298
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
چاره انديش ، زيرا اگر كوتاهى كنى تا زمانى كه بندگان خدا ( و لشكريان حق ) به سوى تو به پا خيزند درهاى چاره به رويت بسته خواهد شد و چيزى كه امروز از تو قبول مىشود آنروز مقبول نخواهد بود . والسلام . شرح و تفسير امام عليه السلام در اين بخش از نامه نخست به سراغ ظاهر نامه و سپس به محتواى آن مىپردازد ، زيرا معاويه در نامهء خود الفاظى در كنار هم گذاشته بود كه خود را فصيح و بليغ نشان دهد و به پندارش با كلمات امام رقابت كند امام مىفرمايد : « نامهاى از تو به من رسيد كه پر بود از يك سلسله پشت هم اندازى و سخنان بىمحتوا و در آن از صلح و سلامت خبرى نبود . در اساطير و سخنان افسانهگونهات هيچ اثرى از دانش و عقل به چشم نمىخورد » ؛ ( وَقَدْ أَتَانِي كِتَابٌ مِنْكَ ذُو أَفَانِينَ مِنَ الْقَوْلِ ضَعُفَتْ قُوَاهَا عَنِ السِّلْمِ « 1 » ، وَأَسَاطِيرَ « 2 » لَمْ يَحُكْهَا « 3 » مِنْكَ عِلْمٌ وَلَا حِلْمٌ ) . « الأفانين » جمع « أفْنان » و آن جمع « فِنَن » به معناى اسلوب است ؛ يعنى نامهء تو از اسلوبهاى مختلف و ناهمگونى تشكيل شده بود . جملهء « ضَعُفَتْ قُوَاهَا عَنِ السِّلْمِ » اشاره به اين است كه هيچ اثرى از خيرخواهى
--> ( 1 ) . براى « سِلم » چند معنا ذكر شده است : سلامت ، صلح و اسلام و در اينجا مناسب همان معناى اوّل و دوماست ؛ يعنى نامهء تو نه نشانهاى از صلحطلبى داشت و نه سلامت روح و فكر ( 2 ) . « اساطير » جمع « اسطوره » به حكايات و داستانهاى خلافى و دروغين گفته مىشود كه در قرآن مجيد از زبان كفار تكرار شده و هميشه آن را با اوّلين توصيف مىكردند تا بگويند دعوت انبيا خرافاتى است كه تازگى هم ندارد ؛ ولى اين واژه مفهوم عامى دارد كه اشاره به مطالب سست و بيهوده و بىارزش است و در كلام امام نيز همين معنا اراده شده و بعضى گفتهاند : « اساطير » جمع جمع است ؛ يعنى « اساطير » جمع « اسطار » و « اسطار » جمع « سطر » است و « سطر » در اصل به معناى « صف » آمده است و چون « اساطير » خرافاتى است كه پشت هم مىاندازند اين واژه بر آن اطلاق شده است ( 3 ) . « يَحُكْها » از ريشهء « حياكة » به معناى بافتن است و در جملهء بالا اشاره به اين است كه معاويه در نامهء خود مطالب بى اساس و دور از منطقى را به هم بافته بود