الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

283

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

بشوراند و از سوى ديگرى ادعا كند كه جمعى از دوستان و اطرافيان اميرمؤمنان على عليه السلام به نحوى راضى و دخيل در اين قتل بوده‌اند و همهء آنها بايد كشته شوند در حالى كه ادعاى معاويه از نظر حقوق اسلامى و قوانين بشرى از جهات مختلف مخدوش و بىاعتبار بود و به يقين خود او هم به اين نكته توجّه داشت ؛ ولى چون فكر مىكرد بهانهء خوبى به دست آورده پيوسته آن را تكرار مىكرد . به همين دليل امام عليه السلام در آخرين جمله مىفرمايد : « اما آنچه را تو مىخواهى همچون خدعه و فريب دادن طفلى است كه در آغاز از شير باز گرفتن است » ؛ ( وَأَمَّا تِلْكَ الَّتِي تُرِيدُ فَإِنَّهَا خُدْعَةُ الصَّبِيِّ عَنِ اللَّبَنِ فِي أَوَّلِ الْفِصَالِ « 1 » ) . اشاره به اينكه ادعاى تو در طلب قاتلان عثمان نيرنگى بىارزش است كه هركس اندك فكرى داشته باشد مىداند كه فريبى كودكانه و بىپايه و اساس است . آن‌گاه با اين جمله نامه را پايان مىدهد : « سلام و درود بر آنها كه لياقت آن را دارند » ؛ ( وَالسَّلَامُ لِأَهْلِهِ ) . كنايه از آن كه تو با اين اعمال و گفتار و رفتارت اهل اين كه سلام الهى شامل حالت شود نيستى . نكته آيا باز هم مىگوييد همهء صحابه اهل بهشتند ؟ در كتاب صفين نصر بن مزاحم كه پيش از سيّد رضى مىزيسته ذيل اين نامه مطالب ديگرى نيز آمده است كه حاصلش اين است : « وَلَعَمْرِي لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِكَ دُونَ هَوَاكَ لَتَجِدَنِّي أَبْرَأَ قُرَيْشٍ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ وَاعْلَمْ أَنَّكَ مِنَ الطُّلَقَاءِ الَّذِينَ لَاتَحِلُّ لَهُمُ الْخِلَافَةُ وَلَا تُعْرَضُ فِيهِمُ الشُّورَى وَقَدْ أَرْسَلْتُ إِلَيْكَ وَإِلَى مَنْ قِبَلَكَ جَرِيرَ بْنَ

--> ( 1 ) . « فِصال » به معناى از شير باز گرفتن از ريشهء « فصل » به معناى جدايى است