الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

272

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

ساخت ؛ ولى على عليه السلام هنگامى كه طرفداران عايشه متلاشى شدند به برادر عايشه محمد بن ابى بكر گفت : خيمه‌اى بزن و با دقت خواهرت را در آنجا وارسى كن ببين كاملًا سالم است و جراحتى به او نرسيده . محمد چنين كرد و گواهى داد : عايشه مشكلى ندارد . سپس امام عليه السلام دستور داد او را با احترام تمام به مدينه باز گردانند و آنچه از مركب و زاد و توشه لازم بود با او بفرستند و چهل نفر از زنان شناختهء شدهء بصره را دستور داد كه او را تا مدينه همراهى كنند . « 1 » به عقيدهء ما اين محبّت و احترامى كه حضرت نسبت به عايشه در برابر آن همه خلاف‌كارى انجام داد كافى بود كه عايشه تا آخر عمر خود را مديون امام بداند ؛ ولى تاريخ مىگويد : او حق‌شناسى نكرد و همچنان به مخالفتش ادامه داد . از جمله ايرادهايى كه معاويه در نامهء خود به آن حضرت گرفته بود اين بود كه چرا مدينه ، شهر پيامبر را رها كرده‌اى و به كوفه و بصره آمدى ؛ جايى با آن عظمت را رها كردن و به چنين مكانى منتقل شدن كار درستى نيست . به يقين نيت معاويه اين بود كه على عليه السلام در مدينه بماند و به علت بُعد طريق ، او بر تمام شام و عراق مسلط گردد و آمدن امام به كوفه نقشه‌هاى شوم او را بر هم زد . شاهد اين سخن آنكه معاويه قبلا به « زبير » نوشته بود كه من در شام براى تو بيعت گرفتم و بعد از تو براى « طلحه » ؛ به سراغ عراق برويد و آنجا را تصرف كنيد در اين صورت تمام عراق و شام در اختيار شماست . « 2 » معاويه به آنچه در اين زمينه گفته بود بسنده نكرد ، بلكه تعبير زشتى را در اينجا به‌كار برد و گفت : « در حديث پيغمبر آمده است : هر كس از مدينه خارج

--> ( 1 ) . مصادر نهج‌البلاغه ، ج 3 ، ص 456 . طبرى نيز در تاريخ خود در ج 3 ، ص 547 شبيه همين معنا را نقل كرده است ( 2 ) . البدء و التاريخ مَقدسى ، ج 5 ، ص 211