الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

155

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

شده است تأمين مىكند بر خلاف قوانين دنياى امروز كه يا سخنى از ارزش‌هاى اخلاقى و انسانى در آن نيست و يا اگر چيزى به نام حقوق بشر در آن باشد ، عملًا دستاويز و بهانه‌اى است براى اعمال فشار بر كشورها و قشرهاى ضعيف جامعهء اسلامى . عجب اينكه بعضى افراد به اصولى كه « حمورابى » براى كشوردارى در حدود 18 قرن پيش از ميلاد پيشنهاد كرده استناد مىجويند و افتخار مىكنند و آن را اصولى پيشرفته و انسانى قلمداد مىنمايند در حالى كه اگر آن اصول را در برابر اين عهدنامه بگذاريم كاملًا رنگ مىبازد ؛ ولى چون جنبهء اسلامى و مخصوصاً سبقهء شيعى دارد تعصب‌ها مانع از آن مىشود كه آن را در همه جا عرضه كنند و مىدانيم اخيرا با تلاش و كوشش بعضى از آگاهان به صورت نامه‌اى سرگشاده در ميان اعضاى سازمان ملل پخش شد و مورد استقبال قرار گرفت و به عنوان يك سند به ثبت رسيد و عجب‌تر اينكه كسانى كه بعد از آن حضرت عهدنامه و دستورالعملى براى حاكمان خود نوشتند ، بخش‌هاى مهم آن را از همين عهدنامهء مبارك اميرمؤمنان عليه السلام استفاده كردند بىآنكه سخنى از آن بگويند ؛ يعنى اگر دستورالعمل آنها مقبوليت و درخششى پيدا كرد به واسطهء همين بهره‌گيرى از عهدنامهء مولا بود « 1 » گرچه متأسّفانه تعصب‌ها اجازه نمىدهد اين حقيقت آشكار گردد . * * *

--> ( 1 ) . طبرى نقل مىكند كه وقتى مأمون ، « عبداللَّه بن طاهر » را به ولايت بعضى از بخش‌هاى كشور اسلامى گماردپدرش « ذواليمينين » نامهء مفصلى براى او نگاشت و دستورات مشروحى براى ادارهء منطقهء تحت حكومت براى او نوشت كه طولى نكشيد در ميان مردم منتشر شد و از آن استقبال فراوانى كردند هنگامى كه اين خبر به مأمون رسيد دستور داد آن را بياورند و براى او بخوانند . او بسيار از آن استقبال كرد و گفت : تمام امر دين و دنيا و امور مربوط به سياست و اصلاح كشور و رعيت در آن جمع است . مرحوم علامهء شوشترى بعد از ذكر اين داستان مىگويد : اگر دقت كنيد مىبينيد اكثر بلكه تمام آن از كلام اميرمؤمنان در عهدنامهء مالك اشتر گرفته شده است . ( شرح نهج البلاغهء علامه شوشترى ، ج 8 ، ص 664 )