الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

598

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

ديگر اينكه مىترسم زياده‌روى در دفاع از وى باعث ايجاد اختلاف و كشمكش شود و من ناچار از شدت عمل گردم و كسانى از دست من آزرده شوند و اين خود نيز گناه است ؛ ولى روشن است كه هيچ يك از اين دو احتمال متناسب با تعبير بالا نيست . در كتاب العقد الفريد آمده است كه ابن عباس مىگويد : عثمان به سراغ من فرستاد و گفت : مشكل پسر عمويت را با من حل كن ( منظورش امام امير المؤمنين بود ) من به او گفتم : پسر عموى من كسى نيست كه بتوانم براى او تعيين تكليف كنم او خودش دربارهء خود تصميم مىگيرد حالا بگو چه دوست دارى من به او بگويم ؟ عثمان گفت : به او بگو از مدينه بيرون رود و در « ينبع » در كنار ملك خودش باشد : نه او سبب اندوه من شود و نه من سبب اندوه او . ابن عباس مىگويد : من خدمت على عليه السّلام رسيدم و پيام عثمان را عرض كردم فرمود : عثمان مىخواهد من شتر آبكش او باشم ( گاه مىگويد از مدينه بيرون رو و گاه مىگويد باز گرد ) سپس اين شعر را انشاد كرد : فكيف به أنّي أداوي جراحه * فيدوى فلا ملّ الدّواء و لا الدّاء او را چه مىشود من مىخواهم بر زخمهاى او دوا بگذارم تا درمان شود ولى نه دواء فايده‌اى دارد و نه درد او . على عليه السّلام به دنبال اين ماجرا ( براى پرهيز از هر گونه اتهام ) به روستاى ينبع رفت ؛ ولى هنگامى كه كار بر عثمان مشكل شد عثمان نامه به حضرت نوشت و تقاضا كرد كه به مدينه باز گردد . « 1 » اين سخن تأييدى است بر آنچه سيّد رضى در كلام بالا آورده است كه عثمان بر اثر دست‌پاچگى در برابر شورش عظيم مردم دستورات ضدّ و نقيضى دربارهء آن حضرت صادر كرد .

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغهء مرحوم شوشترى ، ج 9 ، ص 254 ( با كمى تلخيص ) .