الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
577
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
نكته ناآگاهى شاميان آنچه امام عليه السّلام دربارهء ناآگاهى و بىخبرى لشكر معاويه بيان فرموده ( علىرغم اينكه در ميان مردم شام افراد باهوش فراوان بودند ) از مسائلى است كه تاريخ زندگى معاويه نيز آن را تأييد مىكند و از جمله دو داستان معروف زير است كه مسعودى در مروج الذهب آورده است : نخست اينكه مردى از اهل كوفه سوار بر شترى بود و در حال بازگشت لشگر معاويه از صفين وارد دمشق شد ، مردى از دمشقيان دامان او را گرفت و گفت اين شتر ماده از من است كه در صفين به غارت رفته ( در حالى كه شتر نر بود ) . اختلاف آنها بالا گرفت و به نزد معاويه رفتند . مرد دمشقى پنجاه مرد به عنوان شاهد نزد معاويه آورد كه شهادت دادند آن شتر ماده از آن اوست . معاويه برضد مرد كوفى رأى داد و دستور داد شتر را به مرد شامى دهند ، مرد كوفى گفت : معاويه اينها همه شهادت دادند كه شتر ماده از آن اوست و شتر من اساسا ماده نيست ، نر است . معاويه گفت : اين حكمى است كه من صادر كردهام و گذشته است . هنگامى كه جمعيّت متفرق شدند معاويه به سراغ مرد كوفى فرستاد و او را احضار كرد و پرسيد كه قيمت شتر تو چقدر است . او عددى را بيان كرد . معاويه دو برابر آن را به او داد و به او نيكى و محبّت كرد و گفت : پيام من را به على برسان و بگو من با صد هزار نفر لشگر به مقابلهء تو مىآيم از كسانى كه فرق ميان شتر نر و ماده نمىگذارند . داستان دوم اينكه : مردم شام به قدرى در برابر معاويه تسليم بودند كه هنگامى كه مىخواست روز جمعه آنها را به سوى ميدان صفين ببرد ، اعلام كرد كه نماز جمعه را روز چهارشنبه خواهيم خواند ( مردم پذيرفتند و روز چهارشنبه نماز با