الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
560
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
مكّه مانده بود تا امانتهاى مردم را كه نزد پيغمبر وجود داشت به آنها برساند ، سپس در موقعى مناسب دور از چشم دشمن به سوى مدينه حركت كند . امام عليه السّلام در اين فاصله كه گرفتار فراق پيشوا و استاد عزيز خود بود ، سخت ناراحت بود و ايّام فراق بر او سنگينى مىكرد . گفتار مورد بحث به خوبى از اين امر حكايت مىكند كه مىفرمايد : « من خود را در همان راهى قرار دادم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از آن راه رفته بود . همهجا به سراغ او بودم و در گذرگاه يادش قدم مىزدم تا اينكه به منزلگاه عرج ( منزلگاهى نزديك مدينه ) رسيدم ( و در اين هنگام احساس آرامش كردم كه به زودى پيشواى محبوبم را خواهم ديد ) ؛ ( فجعلت أتّبع مأخذ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله فأطأ ذكره ، حتّى انتهيت إلى العرج ) . اين سخن نشان مىدهد كه امام عليه السّلام در همين چند روز فراق پيغمبر چه ناراحتى عجيبى داشت ، دائما به ياد آن حضرت بود و با ياد او خاطر خود را مشغول مىداشت و همچون كسى كه عزيزترين عزيزانش را از او گرفته باشند بىتابى مىكرد ؛ ولى چارهاى نبود ، بايد بماند و ودايع مردم را كه براساس اعتماد به رسول اللّه به آن حضرت سپرده بودند ، به آنها برساند . سپس دور از چشم دشمن آمادهء حركت به سوى مدينه شود . از تواريخ اسلامى استفاده مىشود كه بدن امام به سبب سنگهاى فراوانى كه در شب هجرت پيغمبر به سوى او انداخته بودند ، در آن حال كه در بستر پيغمبر خوابيده بود ، سخت مجروح بود ؛ ولى تمام اين جراحتها را به فراموشى سپرده و پيوسته در فكر محبوبش رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله بود . در پايان اين سخن ، مرحوم سيّد رضى سخنى دارد به اين شرح : اينكه امام مىفرمايد : « فأطأ ذكره ؛ در گذرگاههاى يادش قدم مىزدم » از سخنانى است كه در نهايت اختصار و فصاحت ، حقيقت مهمّى را بيان كرده است و منظور امام اين است كه اخبار مربوط به پيامبر از ابتداى حركت تا پايان مسير به من مىرسيد ( و پيوسته به ياد او بودم و در فضاى وجود او سير مىكردم ) . امام