الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
527
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
تعبير به امتناع ( خوددارى زبان از سخن گفتن ) و اتّساع ( گسترش و آمادگى زبان براى اين كار ) در خطبهء بالا اشاره به همين حالات است . ابن ابى الحديد موارد جالبى را دربارهء كسانى كه بر منبر رفتند و نتوانستند خطابهاى بخوانند و با ذكر الفاظ نامناسبى از منبر پايين آمدند از كتاب « البيان و التبيين » جاحظ نقل مىكند ، از جمله مىگويد : عثمان ( خليفهء سوم ) روزى بر منبر رفت و از سخن گفتن واماند . جملهء زير را گفت و از منبر پايين آمد : « أنتم إلى إمام عادل أحوج منكم إلى إمام خطيب ؛ احتياج شما به پيشواى عادل بيش از احتياج شما به پيشواى خطيب و سخنران است » ( تكيه كردن عثمان بر مسئلهء عدالت بسيار جالب است ! ) . سپس نقل مىكند « عدّى بن أرطاة » به منبر رفت ، چشمش كه به مردم افتاد ، از سخن بازماند . اين جمله را گفت و از منبر پايين آمد : « الحمد اللّه الّذي يطعم هؤلاء و يسقيهم ؛ حمد و سپاس براى خداوندى كه اين حاضران را غذا مىدهد و آب مىنوشاند » . و نيز « روح بن حاتم » روزى به منبر رفت و همين كه چشمش به مردم افتاد كه همگى به او نگاه مىكنند و گوش به او سپردهاند ، صدا زد : « سرهاى خود را پايين بيفكنيد و چشمهاى خود را ببنديد ، زيرا سوار شدن بر مركب در اوّل كار مشكل است ، هنگامى كه خداوند قفلى را بگشايد آسان مىشود » . نيز نقل مىكند : « مصعب بن حيّان » روزى مىخواست خطبهء نكاحى بخواند ناگهان واماند و گفت : « لقّنوا موتاكم لا إله إلّا اللّه ؛ به مردگان خود لا إله الّا اللّه تلقين كنيد » . مادر عروس گفت : « عجّل اللّه موتك ألهذا دعوناك ؛ خدا به زودى مرگت دهد تو را براى اين دعوت كرده بوديم ؟ ! » و موارد ديگرى از اين قبيل . « 1 »
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 13 ، ص 13 - 14 .