الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

466

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

امام عليه السّلام در خطبهء شقشقيه شكايت زيادى از حكومت خليفهء دوم دارد و در خطبه‌ها و برخى نامه‌هاى نهج البلاغه از غصب خلافت ، شديدا شكايت مىكند . چگونه مىتوان آن‌همه را ناديده گرفت و اين كلام مبهم و مجمل را ناظر به خليفهء دوم دانست ؟ ! جالب اينكه طبرى « 1 » كه اين سخن را دربارهء عمر مىداند آن را از مغيرة بن شعبه نقل كرده كه از دشمنان على عليه السّلام است . عجيب اينكه ابن ابى الحديد مىگويد : من در نسخه‌اى از نهج البلاغه كه به خط رضى نوشته شده بود ديدم كه در زير كلمه « فلان » عمر نوشته شده بود و اين نشان مىدهد كه رضى هم‌چنين عقيده‌اى داشته است « 2 » ، در حالى كه هيچ بعيد نيست كه اين نسخه ( اگر اصالت داشته باشد ) سالها دست اين و آن بوده و برخى اين كلمه را ذيل آن نوشته‌اند . عجيب‌تر اينكه ابن ابى الحديد در چند صفحه بعد از اين عبارت ( يعنى صفحهء 20 از جلد 12 ) حديثى از ابن عباس نقل مىكند كه سابقا آن را آورده‌ايم و مفهومش اين است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله مىخواست در بيمارى وفاتش صريحا نام على عليه السّلام را به عنوان خليفه و جانشين خود بنويسد و من مانع شدم . آيا اين سخن با تفسير ابن ابى الحديد از خطبه مورد بحث ، سازگار است ؟ ! بر فرض كه اين گفته از على عليه السّلام دربارهء عمر باشد ، اين احتمال چندان دور نيست كه سخن جنبهء جدى نداشته ، بلكه براساس تقيّه بوده ، به ويژه آنكه طبق روايتى كه در بالا اشاره شد ، مغيرة بن شعبه پس از مرگ عمر اين سؤال را مطرح كرد . با توجّه به اينكه مغيره مرد شرورى بود و چه بسا مىخواست با اين سؤال و جواب شرى در ميان مسلمانان برپا كند حضرت به ملاحظهء مصالح مسلمين اين

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 285 ، حوادث سال 23 هجرى . ( 2 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 12 ، ص 3 .