الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
406
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
برادرش بگذارد و براى او امتياز خاصّى نسبت به ديگران قائل شود . به يقين اين كار با عدالت اسلامى و روح بلند امام عليه السّلام سازگار نبود ، لذا براى اينكه عقيل دست از تكرار بردارد و به حق خود از بيت المال قانع گردد ، امام عليه السّلام تدبيرى انديشيد كه عملا به او ثابت كند پايان ظلم و ستم به كجا مىانجامد ، لذا در ادامهء سخن مىفرمايد : « من قطعه آهنى را براى او در آتش داغ كردم . سپس آن را به بدنش نزديك ساختم تا با آن آهن سوزان عبرت گيرد ( و از آتش آخرت كه با آن قابل مقايسه نيست بپرهيزد ) » ؛ ( فأحميت له حديدة ، ثمّ أدنيتها من جسمه ليعتبر بها ) . عقيل كه ظاهرا در آن زمان نابينا بود دست خود را پيش برد به گمان اينكه درهم و دينارى در كار است ؛ ولى نمىدانست چه چيز در انتظار اوست ، همين كه حرارت آهن داغ كه مجاور او بود به دستش نزديك شد : « ناگهان نالهاى همچون بيمارى كه از شدت درد به خود مىپيچد و مىنالد سر داد و نزديك بود از حرارت آن بسوزد » ؛ ( فضجّ ضجيج ذي دنف « 1 » من ألمها ، و كاد أن يحترق من ميسمها « 2 » ) . سپس امام عليه السّلام در ادامه مىافزايد : « به او گفتم : اى عقيل ! عزاداران همچون مادران فرزند مرده ، به عزاى تو بنشينند و گريه سر دهند . آيا از قطعه آهنى كه انسانى آن را به صورت بازيچه داغ كرده ، ناله مىكنى ؛ امّا مرا به سوى آتشى مىكشانى كه خداوند جبّار آن را با شعلهء خشم و غضبش برافروخته است . تو از اين رنج مختصر مىنالى ، من از آن شعلههاى سوزان ننالم ؟ ! » ؛ ( فقلت له : ثكلتك الثّواكل « 3 » ، يا عقيل ! أتئنّ من حديدة أحماها إنسانها « 4 » للعبه ، و تجرّني إلى نار
--> ( 1 ) . « دنف » به معناى بيمارى يا بيمارى شديد است . ( 2 ) . « ميسم » اسم آلت از ريشهء « وسم » به معناى داغ كردن است ؛ ولى به نظر مىرسد كه در اينجا به صورت مصدر ميمى به معناى حرارت به كار رفته است . ( 3 ) . « ثواكل » جمع « ثاكلة » به معناى مادر فرزند مردهء عزادار است و گاه به معناى هر زن عزادار به كار مىرود . ( 4 ) . « انسانها » انسان در اينجا به معناى صاحب است .