الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

279

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

بر هم نهادم و همچون كسى كه استخوان در گلويش گير كرده باشد آب دهان فرو بردم و با خويشتن‌دارى و فروبردن خشم در برابر چيزى كه از حنظل تلخ‌تر و از تيزى تيغ و خنجر بر قلب دردناك‌تر بود شكيبايى كردم » ؛ ( فأغضيت على القذى « 1 » ، و جرعت ريقي على الشّجا « 2 » ، و صبرت من كظم الغيظ على أمرّ من العلقم « 3 » ، و آلم للقلب من وخز « 4 » الشّفار « 5 » ) . اشاره به اينكه هرگز نبايد سكوت مرا در برابر آن اوضاع ، دليل بر رضا گرفت ، بلكه من از انحرافها و كژيها كه بعد از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله در حكومت اسلامى به وجود آمد سخت رنج مىبردم ؛ ولى چاره‌اى جز صبر و سكوت نداشتم . * * * سيّد رضى رحمة اللّه پس از پايان اين خطبه مىگويد : « بخشى از اين گفتار در اثناى خطبه ( هاى ) پيشين گذشت ؛ ولى من آن را بار ديگر در اينجا آوردم ، زيرا اين دو روايت با هم ( از جهاتى ) متفاوت بودند » ؛ ( قال الشّريف رضي اللّه عنه : و قد مضى هذا الكلام في أثناء خطبة متقدّمة ، إلّا أنّي ذكرته هاهنا لاختلاف الرّوايتين ) . * * *

--> ( 1 ) . « قذى » اين واژه نقطهء مقابل صفا و خلوص است و به اشياى آلوده‌اى كه در آب مىافتد و همچنين خار و خاشاكى كه در چشم مىرود و آن را ناراحت مىكند « قذى » گفته مىشود . ( 2 ) . « شجى » از ريشهء « شجو » بر وزن « هجو » به معناى سختى و شدت و اندوه و غم است و به چيزى در گلوى انسان گير مىكند نيز « شجى » مىگويند . ( 3 ) . « علقم » بوته‌اى است بسيار تلخ كه به آن « حنظل » نيز گفته مىشود و اين واژه به هرچيز تلخى نيز اطلاق مىگردد . ( 4 ) . « وخز » به معناى نيش زدن و سوراخ كردن و آزردن آمده است . ( 5 ) . « شفار » جمع « شفره » بر وزن « دفعه » به معناى كارد و تيغ است .