الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

275

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

اللّهمّ إنّى أستعديك على قريش و من أعانهم ؛ فإنّهم قد قطعوا رحمي و أكفؤوا إنّائي ، و أجمعوا على منازعتي حقّا كنت أولى به من غيري ، و قالوا : ألّا إنّ في الحقّ أن تأخذه ، و في الحقّ أن تمنّعه ، فاصبر مغموما ، أو مت متأسّفا . فنظرت فإذا ليس لي رافد ، و لا ذابّ و لامساعد ، إلّا أهل بيتي ؛ فضننت بهم عن المنيّة ، فأغضيت على القذى ، و جرعت ريقي على الشّجا ، و صبرت من كظم الغيظ على أمرّ من العلقم ، و آلم للقلب من و خز الشّفار . قال الشّريف رضي اللّه عنه : و قد مضى هذا الكلام في أثناء خطبة متقدّمة ، إلّا أنّي ذكرته هاهنا لاختلاف الرّوايتين . ترجمه خداوندا من از قريش و كسانى كه آنها را يارى كردند ( تا خلافت را از مسير اصلى منحرف سازند ) به تو شكايت مىآورم ، آنها پيوند خويشاونديم را قطع كردند و پيمانه حقم را واژگون ساختند و همگى براى مبارزهء با من در مورد حقى كه از همه به آن سزاوارتر بودم ، همدست شدند و گفتند : اى على ! بدان پاره‌اى از حقوق را بايد بگيرى و پاره‌اى ديگر را بايد از آن محروم شوى ( و حق خلافت از نوع دوم است ) اكنون يا با غم و اندوه بساز يا با تأسف بمير ! ! من نگاه كردم ( و جوانب كار را بررسى نمودم ) ديدم نه پشتيبانى دارم نه مدافعى و نه ياورى جز اهل بيتم كه راضى نبودم جانشان را به خطر بيفكنم ، لذا چشمان پر از خاشاك خود را برهم نهادم و همچون كسى كه استخوان در گلويش گير كرده باشد آب دهان فروبردم و با خويشتن‌دارى و فروبردن خشم در برابر چيزى كه از حنظل تلخ‌تر و از تيزى تيغ و خنجر بر قلب دردناك‌تر بود شكيبايى كردم !