الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

377

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

مطابق اعمال و رفتارشان ، چه در عصر رسول اللّه ( ص ) و چه بعد از رحلت او قضاوت و داورى كرد » . ادّعاى برادران اهل سنّت ، مشكلات عجيب و دردسرهاى فراوانى براى آنان ايجاد كرده است ، چرا كه در ميان ياران پيامبر ( ص ) افرادى را مىيابيم كه در مسائلى بر ضدّ يكديگر برخاستند كه توجيه آن امكان‌پذير نيست . مثلا در داستان جنگ « صفّين » و مانند آن ، « معاويه » بر خلاف امام وقت كه به اتّفاق مسلمانان برگزيده شده بود قيام كرد و موجب آن همه خونريزى شد ، كدام مورّخ منصف مىتواند اين كار وحشتناك را توجيه كند ؟ ! يا اين كه « طلحه » و « زبير » بر ضدّ آن حضرت شورش كردند و خون گروه زيادى از مسلمانان در جنگ « جمل » ريخته شد كه بعضى ، عدد كشته‌شدگان را بالغ بر 17 هزار نفر مىدانند بى آن كه كمترين عذر موجّه و خداپسندانه‌اى براى كار خود داشته باشند ، آيا قبول عدالت آنها با اين فجايع هولناك كه در همهء تواريخ اسلامى ثبت شده ، منافات ندارد ؟ ! در داستان « عثمان » كه در بالا خوانديد و همهء مورّخان اسلام اجمالا آن را قبول دارند به دو موضوع مهم برخورد مىكنيم : نخست سپردن تمام پستهاى حسّاسّ به بنى اميّه و مسلّط ساختن افراد بىبند و بار و غير متعهّد بر مسلمين ، به طورى كه فرياد عموم مسلمانان از مناطق مختلف بلند شد ، و ديگر حيف و ميل بيت المال در سطح وسيع و گسترده و بذل و بخششهاى بيكران و غير قابل توجيه به گونه‌اى كه انتشار خبر قسمتى از آن مايهء شورش عمومى مسلمين شد . آيا راستى اين گونه امور ، با اصل قداست و « تنزيه صحابه » به طور عام و غير قابل استثنا ، سازگار است ؟ ! اگر اين گونه امور قابل توجيه است كدام كار خلاف ، قابل توجيه نيست ؟ ! اين سخن مرا به ياد داستان عجيبى انداخت كه براى خودم واقع شد و هرگز