الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
373
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
يكديگر مكاتبه كردند و يكديگر را بر عزل « عثمان » و فرماندارانش تهييج نمودند ، سرانجام يك گروه عظيم دو هزار نفرى به سركردگى « ابو حرب » از « مصر » و گروه ديگرى به همين تعداد به همراهى « زيد بن صوحان » و « مالك اشتر » و بعضى ديگر از بزرگان « كوفه » و گروه سوّمى از « بصره » به رهبرى « حرقوص بن زبير » به عنوان زيارت خانهء خدا حركت كردند و به « مدينه » آمدند و مردم مدينه را از قصد خود ( دائر به عزل عثمان و فرماندارانش ) با خبر ساختند . چيزى نگذشت كه منزل عثمان را محاصره كردند و به او تكليف كردند كه از خلافت كنارهگيرى كند ، ولى « عثمان » از فرماندارانش به وسيلهء نامه كمك خواست ، روز جمعه « عثمان » با مردم نماز خواند و به منبر رفت و به گروهى كه از شهرهاى مختلف ( مخصوصا مصر ) براى احقاق حقّ نزد او آمده بودند ، خطاب كرد و گفت : « همهء اهل مدينه مىدانند شما به وسيلهء پيامبر ( ص ) لعن شديد . . . » . در اين جا شورش عظيمى در مردم پيدا شد و آن چنان بالا گرفت كه « عثمان » از ترس بيهوش شد از منبر به زير افتاد و او را به خانه بردند . بعدا « عثمان » به عنوان استمداد به خانهء « على » ( ع ) آمد و گفت : « تو پسر عمّ من هستى و من بر تو حقّ خويشاوندى دارم و تو نزد مردم قدر و منزلت دارى و همه به سخنت گوش فرا مىدهند ، وضع را مشاهده مىكنى ، من دوست دارم با آنها سخن بگويى و آنها را از راهى كه در پيش گرفتهاند منصرف سازى ! » امام فرمود : « چگونه آنها را راضى و منصرف كنم ؟ » عثمان گفت : « به اين صورت كه من ، بعد از اين ، مطابق صلاحانديشى تو رفتار مىكنم » . امام فرمود : « من بارها در اين باره به تو هشدار دادهام تو هم وعده دادى ولى به وعدهات وفا نكردى » . سرانجام امام براى خاموش كردن غائله ، به اتّفاق سى نفر از مهاجران و انصار با كسانى كه از « مصر » آمده بودند ( و از همه در مورد عزل عثمان فعّالتر بودند )