الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
368
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
وقتى صفوف منظم مىشود تكبير بگويند . « ابو لؤلؤ » در ميان مردم وارد مسجد شد و در دست او خنجر دو سر بود كه دستهء آن در وسطش قرار داشت . از موقعيت استفاده كرد و شش ضربه بر « عمر » وارد نمود كه يكى از آنها را در زير نافش فرو برد و همان موجب قتل او شد و نيز با خنجرش « كليب » كه در پشت سرش قرار داشت و جماعت ديگرى را كشت . « 1 » در « مروج الذّهب » بعد از نقل اين داستان آمده است كه « ابو لؤلؤ » بعد از كشتن « عمر » و مجروح ساختن دوازده نفر ديگر ، كه شش نفرشان از دنيا رفتند ضربهاى بر گلوى خود زد و خود را كشت « 2 » ولى در « تاريخ يعقوبى » آمده است كه بعد از كشته شدن « عمر » فرزندش « عبيد اللّه » به انتقام خون پدر حمله كرد و « ابو لؤلؤ » و دختر خردسال و همسرش ، هر سه را به قتل رساند . « 3 » اين كه بعضى از مورخان « ابو لؤلؤ » را نصرانى يا مجوسى نوشتهاند با اين كه تصريح كردهاند او در مسجد پيامبر عمر را به قتل رساند و آمدن يك مسيحى يا مجوسى شناخته شده در مسجد پيامبر عادتا امكان نداشت ، ظاهرا به خاطر آن است كه مىخواهند كشته شدن خليفه را به دست يك مسلمان انكار كنند و از اين جهت با مشكلى روبرو نشوند و گرنه قراين نشان مىدهد و جمعى از دانشمندان تصريح كردهاند كه « ابو لؤلؤ » مسلمان بوده است و سابقهء مجوسىگرى يا مذهب ديگر تنها براى « ابو لؤلؤ » نبود ، غالبا خلفا و ياران پيامبر داراى چنين سابقهاى بودهاند . 3 - شوراى شش نفرى و سرانجام آن « عمر » هنگام مرگ به مشورت پرداخت و اين پيشنهاد كه « عبيد اللّه » فرزندش را خليفه كند ، رد كرد ، سپس اضافه نمود : پيامبر تا هنگام مرگ از اين شش نفر
--> ( 1 ) كامل ابن اثير ، جلد 3 ، صفحهء 49 . ( 2 ) مروج الذّهب ، جلد 2 ، صفحهء 321 . ( 3 ) تاريخ يعقوبى ، جلد 2 ، صفحهء 160 .