الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

318

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

گردش نمىكند ) ، سيل خروشان ( علم و فضيلت ) از دامنهء كوهسار وجودم پيوسته جارى است و مرغ ( دور پرواز انديشه ) به قلّهء ( وجود ) من نمىرسد ( چون چنين ديدم ) ، در برابر آن پرده‌اى افكندم و پهلو از آن تهى نمودم و پيوسته در اين انديشه بودم كه آيا با دست بريده ( و نداشتن يار و ياور ، به مخالفان ) حمله كنم يا بر اين تاريكى كور ، صبر نمايم ، همان ظلمت و فتنه‌اى كه بزرگسالان را فرسوده ، كودكان خردسال را پير و مردم با ايمان را تا واپسين دم زندگى و لقاى پروردگار رنج مىدهد . سرانجام ديدم بردبارى و شكيبايى در برابر اين مشكل ، به عقل و خرد نزديكتر است ، به همين دليل شكيبايى پيشه كردم ( نه شكيبايى آميخته با آرامش خاطر ، بلكه ) در حالى كه گويى در چشمم خاشاك بود و استخوان راه گلويم را گرفته بود ، چرا كه با چشم خود مىديدم ميراثم به غارت مىرود ! خطبه در يك نگاه اين خطبه از مهمترين خطبه‌هاى نهج البلاغه است و چون مسائل مربوط به خلافت بعد از رسول خدا ( ص ) را بىپرده شرح مىدهد براى گروهى جنجال برانگيز شده است . نكته‌هايى در اين خطبه وجود دارد كه در هيچ يك از خطبه‌هاى نهج البلاغه نيست و در عين كوتاهى ، يك دورهء تاريخ اسلام مربوط به عصر خلفاى نخستين در آن خلاصه شده است . تحليلهاى دقيق و جالبى دارد كه براى صاحب‌نظران ، بسيار قابل مطالعه است و نكاتى در آن ديده مىشود كه در هيچ جاى ديگر ديده نخواهد شد . قبل از ورود در شرح و تفسير اين خطبه اشاره به چند نكته لازم به نظر مىرسد : 1 - نام خطبه : نام اين خطبه از جملهء آخر آن گرفته شده است كه امام ( ع ) در پاسخ تقاضاى « ابن عباس » براى ادامهء خطبه ، به او فرمود : « تلك شقشقة هدرت ثمّ قرّت » كه معادل آن در فارسى چنين است : « اين شعلهء آتشى بود كه از دل زبانه كشيد و فرو نشست » و به اين ترتيب درخواست « ابن عباس » را براى ادامهء سخن