الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
313
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
فضايل آنها بگشايد و از عظمت مقام آنها سخن بگويد بلكه گاه ، ذكر يكى از فضايل آنها سر گوينده را بر باد مىداد و يا سبب زندانهاى طولانى مىشد . امّا خدا مىخواست اين حقايق لا به لاى كتب اسلامى باقى بماند و همچون آفتاب بدرخشد و براى كسانى كه مىخواهند در برابر واقعيّات ، سر تعظيم فرود آوردند ذخيره شود . در اين جا انسان به ياد گفتهء ابن ابى الحديد مىافتد كه مىگويد : چه بگويم در بارهء مرد بزرگى كه دشمنانش اعتراف به فضيلت او داشتهاند و هرگز نتوانستهاند مناقب و فضايل او را كتمان كنند و از طرفى مىدانيم بنىاميّه بر تمام جهان اسلام تسلط يافتند و با تمام قدرت و با هر حيلهاى سعى در خاموش كردن نور او و تشويق بر جعل اخبار در معايب او داشتند و او را بر فراز تمام منابر سبّ و دشنام دادند و ستايش كنندگان او را تهديد به مرگ كرده بلكه زندانى كرده و كشتند و حتّى اجازه ندادند يك حديث در فضيلت او نقل شود و نامى از او برده شود ، يا كسى را به نام او بنامند ، ولى با اين حال جز بر بلندى مقام او افزوده نشد . . . و هر چه بيشتر كتمان مىكردند عطر فضايل او بيشتر منتشر مىشد و همچون آفتاب بود كه هرگز نور آن با كف دست پوشانده نمىشود و همانند روشنايى روز كه اگر يك چشم از آن محجوب بماند چشمهاى فراوانى آن را مىبينند . « 1 » همين معنى به صورت فشردهتر و گوياتر در بعضى از كتب ، از امام شافعى نقل شده است كه مىگويد : در شگفتم از مردى كه دشمنانش فضايل او را از روى حسد كتمان كردند و دوستانش از ترس ، ولى با اين حال شرق و غرب جهان را پر كرده است . « 2 » شبيه همين مضمون از عامر بن عبد اللّه بن زبير نقل شده است . « 3 »
--> ( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، جلد 1 ، صفحهء 17 . ( 2 ) علىّ فى الكتاب و السنة ، جلد 1 ، صفحهء 10 . ( 3 ) الغدير ، جلد 10 ، صفحهء 271 .