الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
108
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
چشمها را از مشاهدهء ذات پاكش و رسيدن به او بازداشته است » . « 1 » در خطبهء ديگرى با بيان فصيح و رسايش مىفرمايد : « الحمد للّه الّذي لا تدركه الشّواهد و لا تحويه المشاهد و لا تراه النّواظر و لا تحجبه السّواتر ، حمد و سپاس خدايى را سزاست كه حواس ، او را درك نكند و مكانها وى را در بر نگيرد ديدهها او را نبيند و پوششها او را مستور نسازد » . « 2 » به علاوه اين عقايد ، مخالف صريح حكم عقل است ، چرا كه اگر خدا قابل مشاهده باشد به يقين داراى جسم و مكان و جهت خواهد بود و نتيجهء آن محدوديّت و دستخوش تغيير بودن است و به اين ترتيب از اوج واجب الوجود بودن سقوط مىكند و در رديف ممكنات در مىآيد . اينجاست كه تعبيرات لطيف امير مؤمنان على ( ع ) در جملههاى بالا همچون آفتاب و ماه مىدرخشد و بر چهرهء حقايق پرتو مىافكند و عقايد باطل و خرافى را محو و نابود مىكند و دقيقترين و زيباترين و رساترين درس توحيد و شناخت صفات خدا را به ما مىدهد . از آنجا كه هميشه در مقابل هر گروه افراطى ، گروهى تفريطى خودنمايى مىكنند ، جمعى بر خلاف عقيدهء قائلان به تشبيه كه خدا را تا سر حدّ جسم و جسمانيّات تنزّل داده ، راه تعطيل را پيمودهاند و معتقدند اصلا شناخت خدا غير ممكن است ، نه كنه ذاتش و نه اوصافش و ما از صفات خدا چيزى جز مفاهيم منفى نمىفهميم . وقتى مىگوييم او عالم است اين اندازه مىفهميم كه جاهل نيست . امّا عالم بودن او ، مطلقا براى ما مفهوم نيست و به اين ترتيب بزرگترين افتخار انسان را كه معرفة اللّه و شناخت خداست به دست فراموشى مىسپارند و در راهى گام مىنهند كه سراسر ظلمت و تاريكى و بر خلاف تعليمات مسلّم قرآن
--> ( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 91 . ( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 185 .