الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
82
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
به ملك چرخ تاز اى خسرو هور « 1 » * برافراز آسمان را رايت نور برآ اى يوسف صبح از بن چاه * كه شب سياره را شد ، چاه در راه چو گردد طلعت خورشيد پيدا * شود زيبائى عالم هويدا چو روز آيد بهار عالم آيد * به تن جنبش به جان شادى فزايد چو روز آيد به وجد آرد روان را * قباى نور درپوشد جهان را چو روز آيد جان يابد جوانى * پديد آيد بسى راز نهانى ز حجله شب عروس عالم آرا * برون آيد به طرف باغ و صحرا عروسان چمن را رخ فروزد * زرشگ ماهرويان ماه سوزد زتيغش شير بگريزد چو خرگوش * كند جوزا ز جبارى فراموش گريزد دبّ اكبر نزد عوا * بريزد پر عقاب تيز پروا فتد بر خاك ذات الكرسى از بيم * كند كف الخضيب خويش تسليم زموج نور سازد بحر ناسوت * شگفتا هم سفينه غرق و هم صوت هراسد ز آن شرار شورشانگيز * سلحشور فلك بهرام خون ريز كشد از غرب كشتى جانب شرق * كه غوّاصان اين دريا كند غرق كند افسون در اين پرنقش اورنگ * دم كژدم بسان چنگ خرچنگ زند باز سپيد چرخ پرواز * غراب شب بماند از تك و تاز برون آيد جهان زان عرصه تنگ * كه شب را بود جولانگاه نيرنگ زند بر تارك شب تيغ خورشيد * پديد آيد به دلها نور اميد اگر شب زار نالد بلبل باغ * نسيم صبح آرايد گل باغ اگر شب كاروان در ره شتابد * سحر سر منزل مقصود يابد اگر شب عاشقان در سوز و سازند * زفيض صبحگه در وجد و نازند گر آيد از دل شب آه عشاق * نگار روز مىزد راه عشاق
--> ( 1 ) . خورشيد ، آفتاب ( به معنى ستاره و بخت و طالع هم گفته شده است ) . .