الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
575
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
پيرگوى ( گويندهاى كه پيرمرد بود ) خودستايى نزد حكيمى لاف مىزد ، كه بر سه زبان مسلط است و مىتواند با آن زبانها نطق كند . حكيم گفت : بفرمائيد كه به چه زبانى مىتوانيد سكوت كنيد . « 1 » در مجلس معاويه يكى از بزرگان خاموش بود و هيچ نمىگفت ، معاويه گفت : چرا سخن نمىگوئى ؟ آن مرد فاضل گفت : چه گويم ، اگر راست گويم از تو بترسم و اگر دروغ گويم از خدا بترسم ، پس در اين مقام سكوت اولاتر . « 2 » مرحوم الهى ، عارف معارف ، در ذيل اين فراز ( ان صمت لم تَغُمّه صَمتُه ) گويد : لب ار خاموش سازد از تكلم * غمش نبود كه دل دارد ترنّم به خاموشى توان با دل سخن گفت * گهرهاى حقائق بى زبان سفت به خاموشى گل آرايد چمن را * هزاران راز گويد ياسمن را به خاموشى يكى مرد روان پاك * ز باغ دل زدايد خار و خاشاك ز لب چون زشت و زيبا در حجابست * خموشى به ز گفت ناصواب است ز خاموشى نكوتر گفتن خوش * و اگر ناخوب گوئى باش خامش ز خاموشى تو را زنهار نايد * كه گفت بد دَرِ حسرت گشايد ز خاموشى خيال مرد هشيار * در آسايش بود ز اندوه و تيمار به گاه خامشى نادان غمين است * كه گوئى با خيال خود به كين است هر آن كو در دلش نقش نگار است * به گاه خامشى سرگرم يار است لبش خاموش و دل در صحبت دوست * كه با دل صحبت دلدار نيكوست چو غم دارد زبانش گر خموشست * دلش با روى دلبر در خروش است ببند اى دل لب از گفتن زمانى * كه دلبر گويدت راز نهانى * * *
--> ( 1 ) . پاسدار اسلام ، شماره 90 ، صفحه 38 . ( 2 ) . خواندنيهاى دلنشين ، جلد 1 ، صفحه 91 . .