الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

519

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

يكى دز نزد بزرگى ، از فقر و تهيدستى گله مىكرد ، آن بزرگ گفت : مىخواهى چشم نداشته باشى و ده هزار درهم داشته باشى ؟ گفت نه ، گفت : مىخواهى عقل نداشته باشى و آن مقدار داشته باشى ، گفت ، نه ، گفت : مىخواهى گوش و دست و پاى نداشته باشى ، و آن مقدار داشته باشى گفت نه ، گفت پس خدا در نزد تو پنجاه هزار درهم جنس و كالا گذاشته چرا گله مىكنى ؟ ! « 1 » ابن سماك بر يكى از خلفا وارد شد ، در حالى كه در دست آن خليفه ظرف آبى بود كه مىآشاميد ، به سماك گفت ، مرا موعظه كن ، گفت : آيا اگر همه اموال خود را بايد مىدادى تا اين آب را بخورى و گرنه عطشان مىماندى اين كار را مىكردى ؟ گفت بله ، گفت اگر تمام سلطنت و پادشاهى خود را بايد مىدادى ، آيا ترك سلطنت مىكردى ؟ گفت بله ، گفت پس خوشحال به پادشاهى نباش كه مساوى با آشاميدن مقدار كمى آب است . « 2 » از اين روشن مىشود كه نعمت آشاميدن آب در موقع عظش ، از پادشاهى تمامى زمين بيشتر است . حكايت شده كه يكى از حافظان و قاريان قرآن دچار فقر شد و كار بر او مشكل شد ، در خواب ديد ، كسى مىگويد : آيا دوست دارى ، سوره انعام را از ذهنت پاك كنيم و فراموشت گردانيم و هزار دينار در عوض آن به تو دهيم گفت : نه ، گفت : سوره هود ( عليه السلام ) چطور ؟ گفت نه ، گفت : سوره يوسف ( عليه السلام ) چطور ؟ گفت نه همينگونه سوره‌هائى را شماره كرد ، سپس گفت : با تو قيمت صد هزار دينار است و تو شكايت مىكنى ؟ صبح كرد در حالى كه معلوماتش به خاطر ناشكرى از او گرفته شده بود . « 3 » نكته‌اى كه در آخر تذكر آن لازم است اين كه : سعى كنيد در زندگى شكرگزار

--> ( 1 ) . كيمياى سعادت ، جلد 8 ، صفحه 379 و 380 . ( 2 ) . محجة البيضاء ، جلد 7 ، صفحه 219 و 218 . ( 3 ) . محجة البيضاء ، جلد 7 ، صفحه 219 و 218 . .