الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
50
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
باشى ، و امر بر تو مشتبه شده ؛ اگر منزل ندارى ، منزل ما متعلق به تو است ، اگر بدهكارى من قبول مىكنم كه بدهى تو را بدهم ، اگر گرسنهاى تو را سير مىكنم » . چنان حضرت با او برخورد كردند كه اصلا در فكرش خطور نمىكرد . چنان مجذوب شد كه گفت يابن رسوالله اگر قبل از اين ملاقات به من مىگفتند ، بدترين افراد زير اين آسمان كيست ، تو را و پدرت را معرفى مىكردم ، ولى الان به عنوان نيكترين افراد معرفى مىكنم ، چنان فريفته اخلاق آن حضرت شد كه تا در مدينه بود ، در منزل حضرت و سر سفره آن حضرت بود . « 1 » 2 - در احوالات خواجه نصيرالدين طوسى آوردهاند « وقتى شخصى به خدمت خواجه آمد ، و نوشتهاى از ديگرى تقديم وى كرد ، كه در آن نوشته ، به خواجه بسيار ناسزا گفته و دشنام داده شده بود و نويسنده نامه ، خواجه راكلب بن كلب ( سگ پسرسگ ! ) خوانده بود . خواجه در برابر ناسزاهاى وى ، با زبان ملاطفتآميزى اينگونه پاسخ گفت : اين كه او مرا سگ خوانده است ، درست نيست ، زيرا كه سگ از جمله چهارپايان ، و عوعو كننده و پوستش پوشيده از پشم است ، و ناخنهاى دراز دارد ، اين خصوصيات در من نيست . قامت من راست است و تنم بىپشم و ناخنم پهن است ، و ناطق و خندانم و فصول و خواصى كه مرا است ، غير از فصول و خواص سگ است ، و آنچه در من است ، مناقص است با آنچه صاحب نامه درباره من گفته است . و بدينگونه او را پاسخ گفت ، با اين زبان نرم ، بى آن كه كلمه درشتى بر زبان راند ، يا فرستاده او را برنجاند » . « 2 »
--> ( 1 ) . اين داستان را مىتوانيد در كتابهاى : « الكامل لِلمُبرّد ، جلد 1 ، صفحه 235 و بحارالانوار و آداب النفس عارف حكيم سيد محمد عيناثى ، جلد 2 ، صفحه 71 ، مطالعه كنيد و ما خلاصه و مضمون آن را نقل كرديم ، شبيه اين داستان را محدث قمى در كتاب نفثة المصدور ، صفحه 4 و آيت الله مطهرى ، در جلد 1 ، داستان راستان آوردهاند . ( 2 ) . سيماى فرزانگان ، جلد 3 ، صفحه 2 - 331 ؛ به نقل از « بيدارگران اقاليم قبله » ، صفحه 218 و « فوائد الرضويه » ، صفحه 609 . .