الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
362
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
سميط بن عجلان گويد كه : شكم تو بدستى ( در يك وجب ) بيش نيست چرا بايد كه تو را به دوزخ برد ؟ ! يكى از حكماء گويد : هيچ كس به رنج صبورتر از حريص مطمع نبود ، و هيچ كس را عيش خوشتر از قانع نبود ، و هيچ كس اندوهگينتر از حسود نبود و هيچ كس سبكبارتر از آن كس نبود كه ترك دنيا گويد و هيچ كس پشيمانتر از عالم بدكردار نبود . « 1 » به قول سعدى : خدا را ندانست و طاعت نكرد * كه بر بخت و روزى قناعت نكرد قناعت توانگر كند مرد را * خبر كن حريص جهان گرد را سكونى به دست آور اى بىثبات * كه بر سنگ گردان نرويد نبات مپرور تن ار مرد رأى و هُشى * كه او را چو مىپرورى مىكشى خردمند مردم هنر پرورند * كه تن پروران از هنر لاغرند كسى سيرت آدمى گوش كرد * كه اول سگ نفس خاموش كرد خور و خواب تنها طريق دد است * بر اين بودنن آئين نابخرد است خنك نيك بختى كه در گوشهاى * به دست آرد از معرفت توشهاى بر آنان كه شد سرّ حق آشكار * نكردند باطل بر آن اختيار و ليكن چو ظلمت نداند ز نور * چه ديدار ديوش چه رخسار حور تو خود را از آن در چه انداختى * كه چه راز ره باز نشناختى بر اوج فلك چون پرّد جرّه باز * كه بر شهپرش بستهاى سنگ آز كسى كو كم از عادت خويش خورد * به تدريج خود را ملك خوى كرد كجا شير وحشى رسد در ملك * نشايد پريد از ثرى بر فلك نخست آدمى سيرتى پيشه كن * پس آنگه ملك خوئى انديشه كن تو بر كرّه تو سنى بدگهر * نگر تا نپيچد زحكم تو سر
--> ( 1 ) . كيمياى سعادت ، جلد 2 ، صفحه 541 . .