الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
223
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
پس اى برادر خود را به بندگى طمع مسپار كه طمع خود ، بندگى و ذلت است و در مقابل چشم نداشتن به آنچه در دست مردم است ، آزادى و حرمت است « الطَّمَع رِقّ الْيأس عتقٌ » . « 1 » علامه شيخ محمدتقى تُستَرى در شرح نهجالبلاغه خود بنام « نهج الصباغة » در جلد 10 ، صفحه 2 چنين گويد كه « فتح موصلى » به دو بچه رسيد كه يكى تكه نانى داشت كه بر آن عسل بود ، و به دست ديگرى نيز تكه نانى بود كه خورشتى روى آن ماليده بود آن بچه به بچهاى كه عسل بر نان او بود گفت : از نانت به من بده ، آن بچه گفت اگر سگ من شوى به تو مىدهم ، گفت باشد و بچه مقدارى نان و عسل به او داد و طنابى و ريسمانى در دهان او گذارد و شروع به كشيدن كرد ، « فتح » گفت « لَوْلا رَضيتَ بخبزك ما كُنْتَ كلباً » : « اگر به نان خود راضى مىشدى ديگر سگ نبودى » ، شاعر نيز گفته : كَلَّفَنى حُبِّى للدراهم * و قِلة البَقوى على المغارم خدمة مَنْ لستُ له بخادم ( پولدوستىِ من اندك مالِ باقى مانده در اثر خسارتها ، وادارم كرد خدمت كسى كنم كه خادم او نبودم ) . اين حكايت گرچه بچهگانه به نظر مىرسد ولى گوياى واقعيتى بزرگ است ، واقعيتى كه شايد هر روز و شب با آن برخور مىكنيم ، و متوجه نيستيم ، در واقع هر طمعى به مال كسى و درخواست از ديگرى و چشم داشتن به مال او ، افسار انداختن به گردن خود است ، اين افسار همان حقيقت طمع است ! اين است كه امام باقر ( عليه السلام ) فرمودند : « بِئْسَ العبد عبدٌ له طمع يَقُوده » : « بد بندهاى است بندهاى كه داراى طمعى باشد كه او را ( به هر طرف ) بكشد » ، « 2 » افسار طمع ، انسان
--> ( 1 ) . غرر الحكم - ميزان الحكمه ، جلد 5 ، صفحه 552 . ( 2 ) . بحار الانوار ، جلد 73 ، صفحه 170 - ميزان الحكمه ، جلد 5 ، صفحه 552 . .