الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

184

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

پراكنده‌تر مىشود و از سوئى به سوئى به پرواز درمىآيد . در احوالات پيشوايان خود بنگريم كه چه مىكرده‌اند و چه بوده‌اند ؟ در احوالات امام چهارم ( عليه السلام ) وارد شده است كه گوشه اطاق آتش مىگيرد و اهل خانه صداى « النّار ، النّار » ( آتش آتش ) بلند مىكنند ، و حضرت در آن موقع مشغول نماز بوده‌اند ، وقتى نماز تمام مىشود ، و جريان را به حضرت مىگويند و اعتراض مىكنند كه چرا نماز را قطع نكرديد ؟ مىفرمايد « به خدا قسم صداى شما را نشنيدم » ، بله مگر كسى كه با خدا سخن مىگويد ، سخن ديگرى را مىشنود . در آن حريم جاى سخن غير نيست ، زيرا كه اصلا غيرى وجود ندارد . چرا وقتى تير را از پاى مولى على ( عليه السلام ) در نماز بيرون مىآورند ، دردى احساس نمىكند ؟ على ( عليه السلام ) در نماز ، ما سوى الله را فراموش مىكند ، اينكه اعتراض مىكنند كه چطور صداى سائلى را كه چيزى مىخواست مىشنوند ولى درد را احساس نمىكنند ، بايد جواب داد كه‌اى غافل ، صداى سائل صداى خدائى است ، و توجه به صداى خدائى توجه به خدا است نه توجه به خويش ، اجابت درخواست سائل كه محبوب خدا است آن را مىشنوند ولى صداى همهمه و شعله آتش را نمىشنوند و دردى احساس نمىكنند ! مرحوم الهى در ذيل اين فراز ( و خشوعاً فى عبادة ) چنين گويد : هم آن آزاد مردان دل آگاه * ز ذوق بندگى در حضرت شاه پرستش با دل خاشع نمايند * در رحمت به روى خود گشايد بدين سان بندگان بخشند شاهى * فزونتر ملكى از مه تا به ماهى ز طوق بندگى بر گردن از دوست * چو دولت يافتى آن ملك نيكوست تعالى اللّه زملك بندگانش * كه خاك است اين جهان و آن جهانش دل خاشع بود آئينه دوست * در او پيدا نگارين طلعت دوست * * *