الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

124

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

محيط و رفيق و روزگار كج مدار و چرخ دوّار را مقصر مىداند ! گاهى نيز به سراغ جبر رفته و جبرى مىشود كه من اختيارى در گمراهى از خود ندارم ( من اگر خوبم اگر بد چمن آرائى هست ) . مى خوردن من حق ز ازل مىدانست * گر مى نخورم علم خدا جهل بود اگر كم‌كارى در اداره و اجتماع كرد ، سيستم و نظام را غلط و معلول بىبرنامگى و بىسازمانى مىداند ( البته در بعضى جاها اين نابسامانيها قابل انكار نيست ولى بحث ما در جائى است كه محيط و برنامه سالم و سازمان يافته است ولى شخص بهانه‌اى براى تبرئه خود مىجويد ) . چرا چنين هستيم ؟ جواب واضح است ، اين خصلت خودخواهان و خودگرايان است ، دست از خودگرائى بردار تا درمان شوى ، دواى درد تو اين است كه نيك در اعمالت نظر كنى ، و براى هر عملى نفست را به مهميزكشى ، سعى نكن او را از محكوميت به درآورى ، بلكه محكومش كن تا براى هميشه آزاد شود ، نه آزاد و تبرئه‌اش كن كه براى هميشه اسير شود ، آرى اسير خودخواهى و هواپرستى . سيره پرهيزگاران را برگزين كه چگونه با نفس خود در برابر خداى خود برخورد مىكنند آنها نفس خود را هميشه مقصّر و متهم مىنمايند ، آنها جرم تقصير و كوتاهى در عبادت و انجام وظيفه در برابر خدا را بر دوش مىكشند ، و هيچ وقت خود را طلبكار نمىپندارند . آرى نفس را بر كرسى تخطئه نشاندن ، از نخستين سكوهاى پرش براى تكامل و بهترين راه سازندگى است . در روايتى از امام هفتم ( عليه السلام ) رسيده كه به يكى از فرزندانش چنين فرمودند : « يا بُنَّى عَلَيك بالجِدِّ وَ لا تَخْرُجَنّ نفسَك من حَدّ التقصير فى عَبادَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَانّ اللّهَ لا يُعْبَد حقَّ عِبادَتِه » : « اى فرزند من ، بر تو است كه تلاش كنى و خارج نكنى نفس