شيخ محمد جعفر امامى

52

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

معناى گرفتن و كشيدن و پرتاب كردن است ؛ كارى كه مأموران با مجرمان سركشى كه در برابر هيچ قانونى سر تسليم فرود نمىآورند ، انجام مىدهند . « 1 » [ إِعْتَمَرَ : ] « حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ » « إِعْتَمَرَ » از مادّهء « عمره » در اصل به معناى قسمت‌هاى اضافى است كه به ساختمان ملحق مىكنند و باعث تكامل آن مىشود ؛ امادراصطلاح شرع به‌اعمال مخصوصى گفته مىشود كه بر مراسم حج افزوده مىگردد . « 2 » [ أَعجاز : ] « أَعْجازُ نَخْلٍ مُّنْقَعِرٍ » تعبير به « أَعجاز » جمع « عجز » ( بر وزن رجل ) به معناى قسمت عقب يا پايين چيزى است ؛ و تشبيه آنها به قسمت پايين نخل‌ها ، به خاطر آن است كه ؛ به گفتهء بعضى باد به قدرى شديد بود كه نخست دست و سرهاى آنها را كند و با خود برد و بعد بقيه بدنهايشان همچون نخل بى شاخ و برگ ، از زمين كنده شده و به هر گوشه و كنار پرتاب مىگشت . يا به خاطر آن است كه باد آنها را با سر به زمين مىكوبيد ، گردن‌ها مىشكست ، و سرها جدا مىشد ! « 3 » [ إِعجام ، أعجَمِىّ : ] « إِلَيْهِ أَعْجَمِي » « اعجام » و « عُجْمَة » از مادّهء « عجم » ، در اصل به معناى ابهام است و « أَعْجَمِى » به كسى گفته مىشود كه در بيان او نقصى باشد ؛ خواه عرب باشد يا غير عرب . و از آنجا كه عرب‌ها اطلاعات ناقص از بيان غير داشتند ، ديگران را عجم خطاب مىكردند . بنابراين اين واژه به معناى عدم فصاحت و ابهام در سخن است . و « عجم » را به غير عرب مىگويند چرا كه زبان آنها را به خوبى نمىفهمند ؛ و « أَعْجَم » به كسى گفته مىشود كه مطالب را خوب اداء نمىكند ( خواه عرب باشد ، يا غير عرب ) . بنابراين واژه « أَعْجَمِى » همان « أَعْجَم » است كه ، با ياء نسبت توأم شده است . « 4 » [ أَعراب ، أَعرابى : ] « الأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَنِفَاقاً » « اعراب » ازكلماتىاست كه معناى جمعى دارد و مفردى براى آن از نظر لغت عرب نيست ؛ وچنان‌كه ارباب لغت مانند : مؤلف « قاموس » ، « صحاح » ، « تاج العروس » و ديگران گفته‌اند ؛ اين كلمه تنها به عرب‌هاى باديه‌نشين اطلاق مىشود ؛ و هنگامى كه معناى مفرد آن را اراده كنند ، همين كلمه را با « ياء نسبت » ، به صورت « اعرابى » به كار مىبرند .

--> ( 1 ) . دخان ، آيهء 47 ( ج 21 ، ص 218 ) ( 2 ) . بقره ، آيهء 158 ( ج 1 ، ص 613 ) ( 3 ) . قمر ، آيهء 20 ( ج 23 ، ص 50 ) ( 4 ) . نحل ، آيهء 103 ( ج 11 ، ص 443 ) ؛ فصّلت ، آيهء 44 ( ج 20 ، ص 324 )