شيخ محمد جعفر امامى

42

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

در آيهء فوق نيز به همين معناست . « 1 » [ إسترضاء : ] « استرضاء » از مادّهء « رضو » يعنى رضايت طلبيدن و توبه كردن . « 2 » [ إستضعاف ، استعمار : ] « يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ » « استضعاف » از مادّهء « ضعف » معادل كلمهء « استعمار » است كه در عصر و زمان ما به كار مىرود ؛ و مفهوم آن اين است كه قومى ستم‌پيشه ، جمعيتى را تضعيف كنند تا بتوانند از آنها در مسير مقاصدشان بهره‌كشى نمايند . منتها با كلمهء « استعمار » اين تفاوت را دارد ، كه « استعمار » ظاهرش به معناى آباد ساختن است و باطنش به معناى ويرانگرى ، ولى « استضعاف » ظاهر و باطنش هر دو يكى است . « 3 » [ إِسْتَغْلَظَ : ] « فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى » « اسْتَغْلَظَ » از مادّهء « غلظت » به معناى سفت و محكم شدن است . « 4 » [ إِسْتَفْتِهِم : ] « فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ » « اسْتَفْتِهِم » از مادّهء « اسْتِفْتاء » در اصل ، به معناى مطالبهء اخبار جديد است ؛ و اين كه به نوجوان « فَتى » گفته مىشود نيز به خاطر تازگى جسم و روح او است . اين تعبير ، اشاره به اين است كه اگر به راستى آنها آفرينش خود را مهم‌تر و محكم‌تر از آفرينش آسمان و فرشتگان مىدانند ، مطلب جديد و بىسابقه‌اى مىگويند . « اسْتِفْتاء » در اصل از « فتوا » گرفته شده كه به معناى جواب مسائل مشكله است . « 5 » [ إسْتَفْزِزْ : ] « وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ » « اسْتَفْزِزْ » از مادّهء « استفزاز » به معناى تحريك كردن و برانگيختن است . تحريكى سريع و ساده ، ولى در اصل به معناى قطع و بريدن چيزى است ؛ لذا هر گاه پارچه يا لباسى پاره شود ، عرب مىگويد : « تفزّز الثَّوْب » . استعمال اين لغت در معناى تحريك و برانگيختن به خاطر بريدن كسى از حق و كشاندن او به سوى باطل است . « 6 » [ إِسْتَقامُوا : ] « ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ » « اسْتَقامُوا » از مادّهء « استقامت » ، به معناى ملازم راه مستقيم بودن و ثبات بر خط صحيح است . بعضى از ارباب لغت نيز آن را

--> ( 1 ) . نساء ، آيهء 141 ( ج 4 ، ص 229 ) ؛ مجادله ، آيهء 19 ( ج 23 ، ص 472 ) ( 2 ) . روم ، آيهء 57 ( ج 16 ، ص 511 ) ( 3 ) . اعراف ، آيهء 137 ( ج 6 ، ص 393 ) ( 4 ) . فتح ، آيهء 29 ( ج 22 ، ص 127 ) ( 5 ) . صافات ، آيات 11 ، 149 ( ج 19 ، ص 36 ، 189 ) ( 6 ) . اسراء ، آيهء 64 ( ج 12 ، ص 205 )