شيخ محمد جعفر امامى

30

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

ابداع چيزى بدون سابقه است ؛ سپس اين كلمه به « دروغ » نيز اطلاق شده است ، چرا كه دروغگو در بسيارى از مواقع ، مطالب بىسابقه‌اى را مطرح مىكند . بنابراين ، منظور از « اختلاق » در آيه مورد بحث ، اين است كه ادعاى توحيد ، ادعاى نوظهور و بىسابقه‌اى است كه محمّد صلى الله عليه و آله آن را مطرح كرده ، و در ميان ما و پيشينيانمان كاملًا ناشناخته بوده است ، و اين خود دليل بر بطلان آن است ! « 1 » [ أَخْدانٍ : ] « وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ » « أَخْدانٍ » جمع « خدن » ( بر وزن اذن ) در اصل ، به معناى دوست و رفيق است ، اما معمولًا به افرادى گفته مىشود كه با جنس مخالف خود ، ارتباط نامشروع پنهانى برقرار مىسازند . و نيز بايد توجّه داشت كه « خدن » ، هم بر « مرد » و هم بر « زن » در قرآن مجيد ، اطلاق شده است . « 2 » [ أُخْدُود : ] « قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ » « أُخْدُود » به گفتهء « راغب » در « مفردات » به معناى شكاف وسيع ، عميق و گسترده در زمين است ؛ يا به تعبير ديگر گودال‌ها و خندق‌هاى بزرگ را گويند . جمع آن « اخاديد » و در اصل از « خَدّ » انسان گرفته شده كه به معناى دو فرورفتگى است كه در دو طرف بينى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد ( و به هنگام گريه اشك بر آن جارى مىشود ) ؛ سپس كنايتاً بر گودالى كه بر صورت زمين ظاهر مىشود اطلاق شده ( و بعداً به صورت يك معناى حقيقى درآمده است ) . « 3 » [ أَخْذ : ] « أَخَذْنآ آلَ فِرْعَوْنَ » « أَخذ » از مادّهء « أخذ » ( گرفتن ) ، به معناى گرفتار قحطى و خشكسالى شدن مىآيد ؛ بنابراين أَخَذَهُ السَّنَةُ : « سال او را گرفت » يعنى گرفتار خشكسالى شد . و شايد علت آن اين باشد كه سال‌هاى قحطى ، در برابر سال‌هاى عادى و معمولى كم است ؛ كراراً در آيات قرآن « أَخْذ » ( گرفتن ) به معناى مجازات كردن آمده است ؛ اين به خاطر آن است كه براى انجام يك مجازات سنگين ، نخست طرف را بازداشت مىكنند و سپس كيفر مىدهند . و يا از آنجا كه مجرم را براى مجازات كردن قبلًا دستگير مىكنند ، اين كلمه ، به عنوان كنايه از مجازات به كار مىرود . « 4 »

--> ( 1 ) . ص ، آيهء 7 ( ج 19 ، ص 238 ) ( 2 ) . نساء ، آيهء 25 ( ج 3 ، ص 442 ) ؛ مائده ، آيهء 5 ( ج 4 ، ص 358 ) ( 3 ) . بروج ، آيهء 4 ( ج 26 ، ص 346 ) ( 4 ) . اعراف ، آيهء 130 ( ج 6 ، ص 375 ) ؛ مؤمن ، آيهء 22 ( ج 20 ، ص 86 ) ؛ قمر ، آيهء 42 ( ج 23 ، ص 79 )