شيخ محمد جعفر امامى

29

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

كه روى هم متراكم مىشوند ، تدريجاً ميل به سياهى پيدا مىكنند . « 1 » [ أُحِيْطَ : ] « وَ أُحِيْطَ بِثَمَرِهِ » « أُحِيْطَ » از مادّهء « احاطه » در اين گونه موارد به معناى « عذاب فراگير » است كه نتيجهء آن ، نابودى كامل است . « 2 » [ أَخافُ : ] « إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ » « أَخافُ » از مادّهء « خوف » ( مىترسم گرفتار چنين مجازاتى شويد ) بعد از ذكر مسألهء شرك در آيهء مورد بحث ، ممكن است به خاطر اين باشد كه نوح عليه السلام مىخواهد به آنها بگويد : اگر يقين به چنين مجازاتى نداشته باشيد ، لااقل بيم آن هست . بنابراين ، عقل اجازه نمىدهد با چنين احتمالى اين راه را بپيماييد ؛ و به استقبال چنين عذاب دردناكى بشتابيد . « 3 » [ أَخْبَتُوا : ] « وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ » « أَخْبَتُوا » از مادّهء « إِخبات » از ريشهء « خَبْت » ( بر وزن ثبت ) به معناى زمين صاف و وسيع است كه انسان به راحتى و با اطمينان مىتواند در آن گام بردارد . به همين جهت اين ماده در معناى اطمينان به كار رفته ، و به معناى خضوع و تسليم نيز آمده است ؛ چرا كه چنين زمينى هم براى گام برداشتن اطمينان بخش است ، و هم در برابر رهروان ، خاضع و تسليم . « 4 » [ أُخْت : ] « أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها » « أُخْت » ( خواهر ) در لغت عرب به‌معناى هم‌رديف و هم‌سنخ است مانند دو خواهر نسبت به يكديگر ؛ در اينجا كنايه از ارتباط و پيوند فكرى و روحى در ميان گروه‌هاى منحرف است و از آنجا كه « أُمَّت » مؤنث لفظى است ، تعبير به « أُخْت » شده ، نه « أَخْ » . « 5 » [ إِختلاف : ] « وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ » « اختلاف » ممكن است در اينجا به معناى « آمد و شد » باشد ؛ زيرا از مادّهء « خلف و خلاف » به معناى جانشين يكديگر شدن است ؛ و نيز ممكن است به معناى تفاوت و كم و زياد شدن مقدار شب و روز باشد ، و يا هر دو . « 6 » [ إِخْتِلاق : ] « إِنْ هَذآ إِلَّا اخْتِلاقٌ » « اخْتِلاق » از مادّهء « خلق » در اصل به معناى

--> ( 1 ) . أعلى ، آيهء 5 ( ج 26 ، ص 402 ) ( 2 ) . كهف ، آيهء 42 ( ج 12 ، ص 477 ) ( 3 ) . اعراف ، آيهء 59 ( ج 6 ، ص 266 ) ( 4 ) . هود ، آيهء 23 ( ج 9 ، ص 87 ) ( 5 ) . اعراف ، آيهء 38 ( ج 6 ، ص 206 ) ؛ زخرف ، آيهء 48 ( ج 21 ، ص 91 ) ( 6 ) . بقره ، آيهء 164 ( ج 1 ، ص 635 )