شيخ محمد جعفر امامى

25

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

امكان ندارد . ولى اجل مشروط يا معلق ، زمانى است كه با دگرگون شدن شرائط و موانع ، ممكن است كم و زياد بشود ؛ قبلًا در اين زمينه به قدر كافى صحبت كرده‌ايم . « 1 » [ أَجْلِب : ] « أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ » « أَجْلِب » از مادّهء « اجلاب » در اصل « جلبه » به معناى فرياد شديد است ؛ و « اجلاب » به معناى راندن و حركت دادن با نهيب و فرياد مىباشد . و اين كه در بعضى از روايات ، از « جلب » نهى شده ، يا به معناى آن است كه مأمور جمع آورى زكات به هنگامى كه براى گرفتن حق شرعى به چراگاه‌ها مىرود نبايد فرياد بزند و چهارپايان را در چراگاهشان وحشت‌زده كند . و يا اشاره به مسابقهء اسب سوارى است كه هيچ يك از شركت كنندگان در مسابقه ، نبايد به مركب ديگرى فرياد زند تا خودش پيشروى كند . « 2 » [ أَجَلٌ مُسَمّىً : ] « أَجَلٌ مُسَمًّى » « أَجَلٌ مُسَمّىً » از مادّهء « أجْل » عمرى است كه براى هر كسى مقرّر شده . « 3 » [ أَجْنِحَه : ] « أُولِى أَجْنِحَةٍ مَّثْنى » « أَجْنِحَه » از مادّهء « جنوح » جمع « جناح » ( بر وزن جمال ) به معناى بال پرندگان است كه همانند دست ، براى انسان مىباشد . و از آنجا كه بال وسيلهء نقل و انتقال پرندگان و حركت و فعاليت آنها است ، گاهى اين كلمه در « فارسى » يا در « عربى » به عنوان كنايه از وسيلهء حركت و اعمال قدرت و توانايى به كار مىرود ؛ مثلًا گفته مىشود : فلان كس بال و پرش سوخته شد ، كنايه از اين كه نيروى حركت و توانايى از او سلب گرديد ، يا فلان كس را زير بال و پر خود گرفت ، يا انسان بايد با دو بال علم و عمل پرواز كند ، و امثال اين تعبيرات ، كه همگى بيانگر معناى كنايى اين كلمه است . « 4 » [ أُجُور : ] « لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ » تعبير به « أُجُور » از مادّهء « أجر » ( جمع اجر ) به معناى « مزد » ، در حقيقت لطفى است از سوى پروردگار ؛ گويى بندگان را در مقابل اعمال صالح ، طلبكار خود مىداند ، در حالى كه بندگان هر چه دارند ، از اوست ، حتى قدرت براى انجام اعمال صالح نيز از سوى او اعطا شده است . « 5 » [ أَحاديثِ : ] « تَأوِيْلِ الأَحَادِيثِ » « أَحاديثِ » جمع « حديث » به معناى نقل

--> ( 1 ) . انعام ، آيات 2 ، 128 ( ج 5 ، صفحات 187 ، 542 ) ؛ ( مؤمنون ، آيهء 43 ( ج 14 ، ص 265 ) ( 2 ) . اسراء ، آيهء 164 ( ج 12 ، ص 205 ) ( 3 ) . انعام ، آيهء 60 ( ج 5 ، ص 339 ) ( 4 ) . فاطر ، آيهء 1 ( ج 18 ، ص 185 ) ( 5 ) . فاطر ، آيهء 30 ( ج 18 ، ص 273 )