شيخ محمد جعفر امامى

18

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

[ أبد ، أمد : ] « يَجْعَلُ لَهُ رَبِّى أَمَداً » مفسران گفته‌اند : « أَمَد » و « ابد » از نظر معنا به هم نزديكند ، با اين تفاوت كه « ابد » مدت نامحدود را شامل مىشود ، در حالى كه « أمد » مدت محدودى را ؛ هر چند طولانى باشد و « ابدى » به چيزى گفته مىشود كه انجام ندارد . « 1 » [ أَبْرار ، بَرّ ، بِرّ : ] « إِنَّ الأَبْرارَ يَشْرَبُونَ » « أبرار » جمع « بارّ » و « بَرّ » ( بر وزن رَبّ ) در اصل ، به معناى وسعت و گستردگى است . و به همين جهت صحراهاى وسيع را « بَرّ » مىگويند ، و از آنجا كه افراد نيكوكار ، اعمالشان نتائج گسترده‌اى در سطح جامعه دارد ، اين واژه بر آنها اطلاق مىشود ، و « بِرّ » ( به‌كسر ب ) به‌معناى « نيكوكارى » است . بعضى گفته‌اند : فرق بين آن و « خير » اين است كه : « بِرّ » به معناى « نيكى توأم با توجّه است » در حالى كه « خير » معناى اعمى دارد ؛ و در سورهء « انفطار » هم « عقايد نيك » را شامل مىشود و هم « نيّات خير » و هم اعمال صالح را ! « 2 » [ إِبْرام : ]

--> ( 1 ) . جنّ ، آيهء 25 ( ج 25 ، ص 144 ) ؛ قصص ، آيات 71 و 72 ( ج 16 ، ص 160 ) ( 2 ) . انسان ، آيهء 5 ( ج 25 ، ص 349 ) ؛ انفطار ، آيهء 13 ( ج 26 ، ص 243 )